حضرت مهدى - عليه السلام - در غير آن شهرها ، و كثرت آن روايات به حدّى است كه نمىشود آنها را ناديده گرفت .
( 1 ) اين روايات وجود آن حضرت را در برخى از اوقات ، در جاهاى ديگرى خارج از آن مناطق مفروض اثبات مىكنند ، و بلكه از آنها چنين برمىآيد كه امام - عليه السلام - غالبا در آن شهرها زندگى نمىكنند .
اين روايات ، خواه ناخواه ، با آن دو روايت كه حضرت را غالبا در آن شهرها مىدانست ، منافات داشته ، متعارض خواهند بود . زيرا اگر براستى آن شهرها محل سكونت حضرت باشند ، حضور آن بزرگوار در جاهاى ديگر ، بر سبيل تصادف و يا به صورت معجزه خواهد بود ، و هيچيك از اين دو قابل تصوّر نيست . از روى تصادف بدين جهت امكان ندارد كه موارد ديدار آن قدر زياد هستند كه احتمال تصادف را بر طرف مىسازند و به صورت معجزه نيز امكان ندارد ، چرا كه با قانون معجزات تطبيق نمىكند ، زيرا اقامهء حجّت متوقف بر وجود اين معجزه نيست .
و بلكه مىتوان گفت ، آنچه اخبار مشاهده به طور كلّى مىرسانند اين است كه حضرت مهدى - عليه السلام - در سرزمين عراق ساكن است و برخى اوقات كه مصلحت اقتضا كند ، به جاهاى ديگر نيز تشريف مىبرند ( اين مسأله را در فصول آينده توضيح خواهيم داد ) و بديهى است كه سكونت در عراق با سكونت رسمى در آن شهرهاى فرضى منافات دارد .
( 2 ) گروه چهارم روايتى است كه از حضرت رسول اكرم - صلّى اللّه و عليه و آله و سلّم - به تواتر رسيده است و طبق آن حضرت مهدى - عليه السلام - پس از ظهور خويش :
« يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا » :
« زمين را از عدالت و دادگسترى آكنده مىسازد ، همچنانكه از ظلم و ستم پر شده است . »
پر شدن زمين از ظلم و جور ، لازمهاش اين است كه بسيارى از مردم روى زمين ، با اينكه بين آنها اكثر افراد جامعه اسلامى نيز وجود دارند ، همگى ستمكار و منحرف باشند ، به طورى كه ديگر ممكن نباشد فرض شود كه يك
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص١٠٣