تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام حسن العسكري ( ع ) ( زندگانى امام حسن عسكرى ع ) ( فارسي ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
« آيا كسى شفيع من نزد پادشاه مىگردد ؟ زيرا در خواب به ديدارم آمد و با من آشتى كرد . ليكن همين‌كه سپيده دميد به كنارى رفت و به خشم خود بر من بازگشت » . متوكل شاد گشت و همين‌كه محبوبه متوجه حضور او شد نزدش آمد و او را با خبر كرد كه شب قبل خواب او را ديده كه با يكديگر آشتى كرده‌اند . پس صبح برخاسته و اين شعر را سروده و بدان مترنم شده است . خليفه به طرب درآمد و با او به شادخوارى پرداخت و جوائز گران‌قيمتى به اطرافيان خود بخشيد « 1 » . تجاهر به گناهان : متوكل بدون شرم از مردم آشكارا مرتكب معاصى مىشد . روزى مشغول بازى نرد با فتح بن خاقان بود كه براى ورود احمد بن دؤاد قاضى اجازه خواستند . فتح خواست تختهء نرد را بردارد ليكن متوكل او را بازداشت و گفت : « كارى را كه از خدا پنهان نمىكنم از مردم نهان بدارم ؟ ! » « 2 » . او احترامى براى عظمت خداوندى قائل نبود و پرده‌درى مىكرد . نديمانش در حضورش شطرنج بازى مىكردند « 3 » و اگر واقعا آن را نمىپسنديد هرگز در برابرش دست به چنين كارى نمىزدند . پرده‌درى و تجاهر به فسق او در ميان مردم شايع شده بود . روزى از همسرش « ريطه » دختر عنبس خواست تا حجاب
هامش
( 1 ) - نساء الخلفاء ، ص 95 - 96 :أدور فى القصر لا أرى احدا * اشكو اليه و لا يكلمنىحتى كانى ركبت معصية * ليست لها توبة تخلصنىفهل لنا شافع الى الملك * قد زارنى في الكرى فصالحنىحتى اذا ما الصباح لاح لنا * عاد إلى هجره فصار منى( 2 ) - زهر الآداب ، ج 4 ، ص 31 . ( 3 ) - بين الخلفاء و الخلعاء في العصر العباسى ، ص 108 .