تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام حسن العسكري ( ع ) ( زندگانى امام حسن عسكرى ع ) ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
شك آنان را بر طرف خواهم كرد » . خليفه امام را از زندان آزاد كرد و حضرت درخواست آزادى اصحاب خود را از زندان نمود كه مورد قبول قرار گرفت . روز بعد همگان به صحرا رفتند . راهب دستانش را به آسمان بلند كرد ، ابرى فضا را پوشاند و شروع به باريدن كرد . امام دستور داد دستانش را نگهدارند و هر چه در آنهاست بيرون آورند . ديدند كه استخوان آدمى در دست اوست . پس از آنكه آن را گرفتند ، حضرت به او دستور داد طلب باران كند . او نيز دستانش را به سوى آسمان بلند كرد ليكن ابرها پراكنده شد و خورشيد آشكار شد . مردم از اين ماجرا شگفت‌زده شدند و معتمد شتابان پرسيد : اى ابا محمّد ! اين چيست ؟ - « اين استخوان پيامبرى است كه راهب ، آن را از قبرى به دست آورده است . هرگاه استخوان پيامبرى زير آسمان آشكار شود باران خواهد باريد . . . » . معتمد به پىجويى اين مطلب پرداخت و صدق كلام امام را يافت و بدين گونه شك و شبهه بر طرف گشت « 1 » .

دروغگويان و جعّالان

از جمله آفات آن روزگار افزايش و گسترش دروغپردازان و جعالان بود كه نتيجه سستى اعتقادات اسلامى در ميان مردم به شمار مىرفت . از معروفترين اين گروه « عروة بن يحيى الدهقان بغدادى » است كه بر امام هادى - عليه السّلام - و پس از ايشان بر حضرت عسكرى - عليه السّلام - دروغ مىبست و اموالى را كه از شيعيان براى امام مىآمد به يغما مىبرد ! امام او را لعن كرد و به شيعيان نيز دستور داد او را لعن كنند و از او بيزارى بجويند تا عقيدهء آنان
هامش
( 1 ) - جوهرة الكلام ، ص 154 و اخبار الدول ، ص 117 .