را واگذارند كه در چنگال فقر و ندارى دست و پا بزنند .
2 - ابو الشمقمق : يكى ديگر از شاعران محروم آن روزگار ابو الشمقمق بود كه بر اثر تنگدستى نزد يكى از خلفا رفت و مديحهاى در ستايش او به مضمون زير سرود :
« اى پادشاهى كه بزرگى و وقار را در خود جمع كردهاى ، ديدم به خواب كه به من وعدهء ديدار دادهاى » .
« من نيز بامدادان به سويت روى آوردم و بر توست كه گفتهات را ثابت كنى » .
« نانخوران خود را در شهر واگذاشتهام و نانشان شيرهء گياهان است ، نوشيدنى آنان هم پيشاب الاغ نر است كه با پيشاب ماده الاغى آميخته است » .
« ضجه مىزدند پس گفتم : شكيبايى كنيد كه پيروزى قرين صبر است تا آنكه آن هاشمى بخشنده و نيكو لقا را ببينم » « 1 » .
جالب آنكه همين شاعر وارد بغداد شد بىسر و پايى را ديد كه فاخرترين لباسها را پوشيده است و گروهى از قرشيان را مشاهده كرد كه خواهان مديحهگويى مىباشند ليكن از پرداخت صله تن مىزنند ، او نيز در هجو آنان ابيات زير را سرود :
هامش
( 1 ) - طبقات ابن المعتز ، ص 127 :يا أيها الملك الذي * جمع الجلالة و الوقارةانى رايتك في المنام * وعدتنى منك الزيارةفغدوت نحوك قاصدا * و عليك تصديق العبارةان العيال تركتهم * بالمصر خبزهم العصارةو شرابهم بول الحمار * مزاجه بول الحمارةضجوا فقلت : تصبروا * فالنجح يقرن بالصبارةحتى ازور الهاشمى * اخا الغضارة و النضارة