قرار مىدادند و با هنر خود چون كالايى قابل فروش برخورد مىكردند . در اينجا نام چند تن از آنها را مىبريم .
1 - ابو فرعون الساسى : ابو فرعون بر اثر دست تنگى به حسن بن سهل وزير مأمون پناه برد و او را با قصيدهاى كه در آن از فقر و درماندگى فرزندانش پرده برداشته بود ستود . در قسمتى از آن چنين آمده است :
« از فرزندانى كه گرسنه هستند و مادر و پدرشان نيز چون آنانند به تو شكايت مىكنم » .
« گوشتى كه آنان را سير و آبى كه سيرابشان كند يافت نمىشود . شير آميخته به آب آنان را سودى نبخشيد و اگر به پاره گوشتى دست پيدا كنند عروسى آنان است » .
« از « نان » تنها نام آن را مىدانند و « خرما » هيهات كه نزد آنان يافت نمىشود » .
« هرگز ميوهاى را در بازارش نديدهاند و هرگز نديدهاند ميوهاى راه خانهء آنان را پيش گيرد » .
« موهاى سرشان ريخته و پوست آن از درماندگى و بىچيزى زخم شده و گوشهايشان از كار افتاده است گويى آنان صحارى خشك و بىحاصل هستند كه اصابت در كارها از عهدهشان خارج است » .
« اگر آنان را ببينى خواهى دانست كه خورد و خوراكشان كم است » .
« الاغ آنان بيمارى گرفته و پشتش زخمى است ، سگ آنان نيز از گرسنگى چون نى خشكيده است » .
« اگر آنان را به نيكى به خود نزديك مىكردى چون بزرگانى مىشدند و تو چون بندهاى در برابر آنان » .
« همچنان با خلوص برايشان مىكوشم و در حق آنان كوتاهى نخواهم كرد
حياة الإمام حسن العسكري ( ع ) ( زندگانى امام حسن عسكرى ع ) ( فارسي ) — صفحة 204
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٢٠٤