شاعر در اين ابيات از رنج ، محنت و بدبياريهاى خود سخن مىگويد گرسنگى به او فشار آورده است و از برآوردن نيازهاى اوليه زندگى ناتوان است ليكن در همان حال سيل پول و طلا به سوى مخنثان ، نوازندگان ، مطربان و همپالكيهاى آنان سرازير است .
يكى ديگر از شاعران واماندهء آن روزگار « ابو الشمقمق » است كه بىبرگى و فقر خود را چنين وصف مىكند :
« هنگامى كه خانهام از كيسهها و خمرههاى گندم تهى گشت ، موشها راه « دار الاماره » را در پيش گرفتند و مگسها از بىبال تا بالدار بانگ كوچ در دادند » .
« اينك يك سال است كه گربه در گوشه و كنار خانه موشى به چنگ نياورده است و از اين زندگى تلخ و ناگوار و گرسنگى رنجآور سرش را با اندوه تكان مىدهد » .
« او را كه چنين سرافكنده ، غمين و جگرسوخته ديدم به دو گفتم : واى بر تو ! اندكى صبر كن كه تو بهترين گربهاى هستى كه چشمانم در اين محله ديده است » .
پاسخ داد : « ديگر صبرى نمانده است چگونه در ميان خانه و جايى بمانم كه خشك و بىحاصل چون درون چهارپاست ؟ » « 1 » .
هامش
و لو لمست كفاى عقدا منظما * من الدر اضحى و هو ودع منقبو ان يقترف ذنبا ببرقة مذنب * فان براسى ذلك الذنب يعصب[ مقايسه شود با :آدمى را چو بخت برگردد * اسبش اندر طويله خر گرددگر به دوزخ رود از پى آتش * آتش از يخ فسردهتر گرددگر به كوه رود از پى سنگى * سنگ ناياب چون گهر گردد]
( 1 ) - حياة الحيوان ، ج 5 ، ص 264 : -