فقر و فاقه اين شاعر محروم را به فغان آورده ، جگرش را آتش زده و او را از حدود ادب و ايمان خارج كرده است لذا بشدت خدا را سرزنش نموده و او را متهم مىكند كه سفلگان را روزى مىدهد اما آقايى از بزرگان تميم را محروم مىكند غافل از آنكه خداوند به هر يك از بندگانش كه بخواهد بىحساب مىبخشد .
عدهاى از شاعران آن روزگار كه از صلات و عطاياى دربار محروم بودند آشفتگى اقتصادى و محنت مردم را تصوير كردهاند . ابو فرعون اعرابى ساسى ( يا سائل ) مىگويد :
« با كودكانى به خردى مورچگان كوچك ، سياه چهرگانى چون سياهى ديگ ، زمستان آمد و آنان بشرند ، اما نه پيراهنى دارند و نه پوششى » .
« پس از نماز عصر برخى از آنان را مىبينى كه به سينهام چسبيدهاند و برخى به پشتم ، عدهاى نيز در دامانم پناه گرفتهاند » .
« هنگامى كه گريه مىكنند تا پگاه آنان را نويد صبح و سپيده دم مىدهم و هنگامى كه خورشيد آشكار مىشود پيشاپيش آنان به ريشههاى گياهان هجوم مىآورم » .
« آنان همچون سرگين ، غلتانكهايى در لانه خود هستند . اينست همه سرگذشت و قصهء من » .
« پس بر نانخورانم رحم كن و كارم را سرپرستى كن كه تو مورد اعتماد ، اميد و اندوختهء من هستى ، در شعرم خود را چنين كنيه دادهام : منم پدر فقر و منم مادر فقر » « 1 » .
هامش
اما تستحى منى و قد قمت عاريا * اناجيك يا ربى و انت كريمأ ترزق ابناء العلوج و قد عصوا * و تترك قرما من قروم تميم( 1 ) - طبقات ابن المعتز ، ص 377 ، كتاب الورقة ، ص 57 و المحاسن و المساوى ، ص 585 با كمى اختلاف در ابيات و مفردات آن : -