تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 831

مساهمون:

ص٨٣١
نمود تا جنگ جمل و صفّين را به وجود آودرند ، به همين جهت بود كه على ( ع ) هميشه از قريش شكايت مىنمود و از آنان دلى پر خون و قلبى مالامال از شكوه و گله داشت ، و گاهى اين شكوه‌ها و گلايه‌ها را در بارهء قريش بر زبان جارى مىساخت ، و از عكس العمل تند آنان كه در مقابل روش عادلانهء وى داشتند صراحتاً اظهار انزجار مىنمود !

دردمندى كه لب بگشايد در ديوار به ستوه آيد

در نهج البلاغه آمده است كه على ( ع ) در مقام شكايت از قريش مىگفت : « خداوندا ! من از قريش و هم‌دست آنان به پيشگاه تو شكايت مىكنم ؛ زيرا كه ايشان قطع رحم كردند و بزرگى منزلت مرا كوچك داشتند ، در امر حكومت كه اختصاص به من داشت بر قيام عليه من اجماع كردند ، و مرا گفتند آگاه باش حق آن است كه آن را بگيرى و حق آن است كه اين را رها كنى - ادّعا مىكردند ايشان بايست حدود حقّ مرا تعيين كنند - مرا با قريش چه كار ؟ به خدا سوگند هم چنان كه در دوران كفرشان با ايشان جنگيدم امروز نيز كه فتنه و فساد پيش گرفته‌اند با آنان مىجنگم در آن روز اين من بودم كه با ايشان جنگيدم امروز نيز من خواهم بود كه با ايشان جنگ خواهم كرد » . واگذار قريش را و تاخت و تاز ايشان را در جادهء گمراهى و جولان كردن ايشان را در وادى شقاوت و سركشى ، ايشان را رها كن در وادى حيرت و سرگردانى ! قريش براى جنگ عليه من اجماع كردند هم چنان كه پيش از اين در جنگ عليه پيامبر هم‌دست شده بودند ، قريش به پاداش ستم‌هايى كه بر من روا داشتند خواهند رسيد ، قريش خويشاوندى مرا بريدند و حكومت و ولايت مادرزاده‌ام - پيامبر اكرم - را از من ربودند .

سبئيه در دوران على ( ع )

آنچه از تاريخ دوران على ( ع ) استفاده مىشود - كه گوشه‌اى از آن در اين صفحات به طور اجمال نشان داده شد - آن است كه : قريش عدنانى پس از پيامبر با على بن ابيطالب ( ع ) راه دشمنى و مخالفت پيمودند ، و عليه او هم دست شدند ، و او را از حكومت
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 831 | السيد مرتضى العسكري / سيد احمد فهرى زنجانى / عطا محمد سردارنيا