دستگيرى حجر بن عدى
والله لإحرصنّ على قطع خيط رقبته .
به خدا سوگند مىكوشم كه رگ گردنش را ببرم .
زياد بن ابيه
چنان كه در فصل پيش گفتيم مأمورين زياد نتوانستند حجر را دستگير كنند و مأيوسانه برگشتند . زياد كه جريان را بدين منوال ديد ، براى دستگيرى حجر تصميم ديگرى گرفت و آن اين ه : محمّد بن اشعث را احضار نمود و به او گفت : يا ابوميثاء ! تو بايد حجر را در هر كجا كه باشد پيدا كنى و به ما تحويل بدهى و گرنه به خدا سوگند تمام درختان تو را قطع و خانهات را ويران و خودت را قطعه قطعه خواهم كرد .
ابن اشعث گفت : امير ! بايد به من مهلت بدهى . زياد گفت : براى انجام اين كار سه روز به تو مهلت مىدهم كه اگر در اين سه روز حجر را آوردى نجات خواهى يافت و الا خودت را جزء مردگان بشمار . آن گاه دستور داد محمّد بن اشعث را كه رنگش پريده و حالش دگرگون بود ، كشان كشان به سوى زندان بردند . حجر بن يزيد كندى كه محمّد را بدين وضع مشاهده نمود ، به نزد زياد آمد و گفت امير ! من براى محمّد ضمانت مىكنم او را آزاد بگذاريد تا كس خود را پيدا كند ، زيرا اگر آزاد باشد بهتر مىتواند فعاليّت كند تا