نخواهم گذاشت تو را در ميان خانهء من دستگير كنند ، و به زنجير اسارت بكشند مگر اين كه در برابر تو كشته شوم . آن گاه هر چه خواهى بكن . حجر گفت سليم ! در اين خانهء تو روزنه و يا ديوار كوتاهى نيست كه من خود را از آن جا به بيرون برسانم كه شايد خداوند بدين وسيله مرا از شرّ اين افراد و تو را از جنگ و كشتار نجات بخشد ؟ چه اگر ايشان مرا نزد تو نيابند به تو آسيبى نرسانند ! سليم گفت : چرا ؟ اين روزنهاى است كه مىتوانى از آن جا به خانههاى بنى عنبر و قبايل ديگر كه با تو قرابت دارند فرار كنى . حجر از خانهء سليم خارج گرديد و از پيچ و خم كوچهها و برزنها گذشت تا به خانههاى قبيلهء نخع رسيد . و به خانهء عبد الله بن حارث برادر اشتر ورى آورد . حارث مقدم حجر را گرامى داشت و پذيرايى و حمايت او را به عهده گرفت . حجر كه در خانهء عبد الله به سر مىبرد روزى به وى اطلاع دادند كه شرطهها سراغ تو را در ميان قبيلهء نخع مىگرفتند و در تعقيب تو مىباشند ، و اين خبر را كنيز سياهى به شرطهها رسانده بود كه حجر در ميان قبيلهء نخع به سر مىبرد . و چون شرطهها متوجّه اين قبيله شدند ، حجر شبانه از خانهء عبد الله به صورت ناشناسى خارج شد و خود عبد الله هم به همراه وى سواره حركت نمود تا وارد خانهء ربيعة بن ناجد ازدى شدند ، و يك شبانه روز در آن جا بودند . بدين صورت شرطهها نتوانستند پس از تلاش فراوان حجر بن عدى را دستگير كنند . و با حالت يأس به سوى زياد برگشتند . زياد بن ابيه براى دستگيرى حجر راه ديگرى پيش گرفت و حجر بن عدى را دستگير نمود چنان كه در فصل آينده دنبالهء جريان را بيان مىكنيم .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 745
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٧٤٥