تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
مضمون سرود : پير مردى مىخواهد بچهء شتر را از تو بگيرد كه آثار پيرى از گونه‌هايش به روشنى پيدا است پير مردى كه ريشش از پيرى به مانند پيراهن سفيدى ، سفيد است . « 1 » اعثم مىگويد : سپس حارثه به ميان اين شتران آمد و همان شتر را از ميان آنها بيرون كشيد و افسارش را به دست صاحبش داد و گفت شتر خود را بگير اگر در بارهء اين شتر كسى به تو حرفى زد با شمشير دماغش را بشكن و اين جمله را نيز اضافه نمود : ما از پيامبر خدا در آن موقع كه زنده بود پيروى و اطاعت نموديم پس از مرگ وى اگر كسى از خاندان وى جانشين بود باز هم از وى اطاعت مىكرديم و امّا پس ابو قحافه به خدا سوگند نه اطاعتش بر ما واجب است و نه در گردن ما بيعتى دارد . حارثه در اين جا نيز اشعارى بدين مضمون سرود : به هنگامى كه پيامبر خدا در ميان ما بود اطاعتش نموديم ولى جاى تعجّب از كسانى است كه از ابو بكر اطاعت مىكنند . « 2 » بنا به قول معجم البلدان اشعار حارثه در اين مورد بدين مضمون بود : ما از رسول خدا به هنگامى كه در ميان ما بود پيروزى نموديم . اى قوم مرا با ابو بكر چه كار . آيا ابو بكر پس از خود خلافت را به پسرش بكر به ارث وامىگذارد ؟ به خدا سوگند كه اين كار ابو بكر كمرشكن مىباشد . « 3 » اعثم مىگويد : چون اين اشعار به گوش زياد بن لبيد رسيد به وحشت افتاد كه مبادا تمام شترانى را كه به عنوان زكات از مردم گرفته است از دستش بگيرند ، لذا شبان‌گاه با عدّه‌اى از يارانش از حضرموت به سوى مدينه حركت نمود و تمام شترها را با خودش
هامش
( 1 ) .يمنها شيخ بخديه اشيب * ملمع كما بلمع الثوب( 2 ) .اطعنا رسول الله اذ كان بيننا * فيا عجبا ممن يطبع ابا بكر( 3 ) .اطعنا رسول الله مادام وسطنا * فيا قوم ما شأنى و شأن ابى بكر ايورهثا بكراً اذا كان بعده * فتلك لعمر الله قاصمة الظهر
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 563 | السيد مرتضى العسكري / سيد احمد فهرى زنجانى / عطا محمد سردارنيا