« زياد بن لبيد بياضى » « 1 » كه فرماندارى « كنده » و « حضرموت » را از طرف پيامبر به عهده داشت نامه نوشت و درگذشت پيامبر را و اين كه مردم مدينه بعد از پيامبر با وى بيعت نمودهاند ، به اطلاع وى رسانيد و در ضمن به او دستور داد كه از مردم حضرموت براى وى بيعت بگيرد .
اين نامه كه به دست زياد بن لبيد رسيد در ميان مردم بپاخاست و خطابهاى ايراد نمود و آنان را از مرگ پيامبر آگاه ساخت و به ابو بكر دعوتشان نمود ، اشعث بن قيس از ابو بكر سرباز زدند ، ولى جمعيّت زيادى از همان قبيلهء كنده با زياد بن لبيد « به عنوان نمايندهء ابو بكر » بيعت نمودند ، زياد به منزل خود رفت و مانند دوران خود پيامبر ، صبحگاهان براى گرفتن زكات آماده گرديد .
در يك روايت ديگر آمده است كه : ابو بكر به زياد بن لبيد و مهاجرين ابو اميّهء مخزومى نوشت كه دو تن اتّحاد كنند و براى وى از مردم بيعت بگيرند و با هر كسى كه از بيعت كردن با ابو بكر و يا از دادن زكات امتناع ورزيد بجنگند .
اعثم در فتوح خود گويد : عدّهاى از روى رضا و رغبت و عدّهء ديگر از روى اجبار و اكراه زكاتها را به زياد مىدادند ، زياد بن لبيد نيز مشغول جمعآورى زكات بود و با مردم سختگيرى مىنمود ، اتّفاقاً روزى يكى از شترها را كه به عنوان زكات از جوانى به نام زيد بن معاويهء قشيرى « 2 » گرفته بود علامت زكات بر آن زده به ميان شترهاى ديگرى كه مىخواست به نزد ابو بكر بفرستد رها نمود . اين جوان به نزد يكى از سران قبيلهء كنده به نام حارثة بن سراقه آمد و گفت : پسر عمو ! زياد بن لبيد يكى از شتران مرا گرفته و علامتگذارى نموده و به ميان شترانى كه از زكات گرفته رها نموده است و من از دادن
هامش
( 1 ) . زياد بن لبيد كسى است كه لقب و كنيهءوى ابو عبد الله و فرزند لبيد بن سنان از گروه انصار از طايفهءخزرج و از خاندان بياض است . پيامبر در زمان خود ، حكومت حضرموت را به دو محول نمود . بعد از درگذشت پيامبر ، ابو بكر به او نامه نوشت و او را در مقام خويش تثبيت نمود و او در زمان خلافت معاويه بدرود حيات گفت ، اسد الغابه ، ج 2 ، ص 217 جمهره ابن حزم ، ص 356 .
( 2 ) . خاندان قشير قبيلهاى بودند كه در محلى به نام « سعد العشيره » واقع در اطراف حضرموت سكونت داشتند . تاج العروس ، ج 3 ، ص 1493 .