همسرش را كه در بارهء همسفره شدن با مرد اجنبى در خبر ساريه و مسلمه آمده است حذف نموده در صورتى كه اين قسمت شاهكار اين داستان و هدف اساسى سازنده آن بوده است .
2 . و همين طور ابن حزم كه در « جمهرة الانساب » به نسب بنى الديل مىرسد ، مىگويد : « سارية بن زنيم . . . » و او همان ساريه است كه در بارهء وى نقل كردهاند كه عمر او را از مدينه صدا كرد و او در « فسا » ى ايران صداى عمر را شنيد ولى اين مطلب بسيار بعيد است و به نظر من اصالت و صحت ندارد .
3 . سيف در اين داستان مىگويد كه : در جنگ دارا بجرد ، مسلمانان سبد جواهرى به دست آوردند و آن را به عنوان هديه به پيش خليفه فرستادند ولى در گفتار تاريخنويسان ديگر به صورت ديگر آمده است مثلًا :
بلاذرى در فتوح البلدان مىگويد عمر خليفهء دوم ، در جنگ نهاوند سرپرستى غنائم جنگ را به سائب بن اقرع محول كرد او هم غنائم را جمعآورى نمود و در ميان مسلمانانى كه در جبههء جنگ شركت داشتند تقسيم كرد . سائب در نهاوند پس از تقسيم غنائم به گنجى دست يافت كه در آن گنج دو سبد جواهر بود و آن دو سبد جواهر را هم با خمس غنائم جنگى به نزد عمر برد و چگونگى پيدا شدن آن را براى خليفه توضيح داد . خليفه گفت آنها را در بازار به فروش و پولش را در ميان مسلمانانى كه در جبههء جنگ شركت داشتند تقسيم كن . سائب هم آن جواهرات را به بازار كوفه برد و به عمرو بن حريث فروخت و پول آن را در ميان سربازانى كه در جبهه حاضر بودند تقسيم نمود . « 1 »
نظير همين جريان را دينورى در « اخبار الطوال » و اعثم در فتوح خود آورده است . اين بيان نشان مىدهد كه سائب در جنگ نهاوند ، اين دو سبد جواهر را از آن قسمت اموالى به حساب مىآورد كه بدون حمله و جنگ به دست آمده و جزء غنائم جنگى نيست
هامش
( 1 ) . سائب از قبيلهءثقيف است او جوان نورس بود كه به همراه مادرش مليكه به حضور پيامبر در مدينه وارد گرديد . پيامبر دست نوازش بر سر وى كشيد و دعايى در بارهءاو نمود . سائب بعد از دوران پيامبر فرماندارى اصفهان را به عهده داشت و در همان جا بود تا بدرود حيات گفت ( اسد الغابه ، ج 2 ، ص 249 و الاصابه ، ج 2 ، ص 8 ) .