ندارد و از همين جاست كه بعضى از مورّخين به دروغبودن اين داستان متوجه گرديدهاند و يكى از آنان ، قسمتى از اين داستان را حذف كرده و يكى ديگر هم ، قست ديگر آن را استبعاد نموده و نادرست معرفى كرده است .
ولى هر چه باشد اين افسانه در كتب تاريخ ، حديث و لغت ريشه دوانده و تا به امروز در سطح گستردهاى منتشر و مشهور گرديده است و انگيزهء انتشار و شهرت اين سلسله داستانها هم ، اين بوده است كه سازندهء آنها زرنگى و مهارت عجيبى در داستانسازى به كار برده است و هر چه ساخته در لفافهء نشر فضيلت و زهد خليفه پيچيده و در لباس مدح و تعريف صحابه به بازار عرضه نموده است تا مورد پسند و خوشايند افراد خرافى و متعصّب واقع شود و در اثر همان حبّ مفرط و علاقهء شديد ، ضعف سند و تزلزل متن آن را و حتّى مخالف بودنش را با صريح آيات قرآن مجيد ناديده بگيرند و با آغوش باز به استقبالش بشتابند و آن را در كتابهايشان وارد سازند و به صورت حوادث اصيل تاريخ اسلام انتشار دهند .
خلاصه و نتيجهگيرى
در اين بخش كتاب ، نمونههايى چند از داستانهاى دروغين سيف را بررسى كرديم و آنها را از نظر متن و سند ارزيابى نموده و با گفتار و روايات تاريخنگاران تطبيق و مقايسه كرديم و از همه آنچه گفتيم ، چنين استفاده گرديد كه بنابه روايات سيف :
1 . سمّ مهلك و كشنده را خالد يك باره سر كشيد ، ولى اين سم خطرناك كوچكترين اثرى در وى نكرد .
2 . خانههاى شهر حمص با صداى تكبير مسلمانان منهدم گرديد و در ديوار شهر فرو ريخت .
3 . صحابهاى به نام صاف كه همان دجّال معروف است با يك لگد به درب قلعهء شهر شوش كوبيد ، زنجيرها و قفلهايش را در هم شكست و دروازه شهر را به روى مسلمانان گشود .
4 . اسود عنسى آن پيامبر دروغين شيطانى داشت كه مانند فرشتهء پيامبرانِ راستين