تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
گذاشت ، عمر آن را نپذيرفت و به او تندى كرد و گفت كه اين جواهر را بايد برگردانى و در ميان سپاهيان تقسيم كنى . . . سيف اين داستان را در بارهء فتح فسا و داراب فارس با دو سند مختلف نقل نموده است و در اين دو ، جريان فرستادن سبد جواهر را به ساريه منتسب ساخته است . سيف داستان جواهر را در جنگ سلمة بن قيس اشجعى « 1 » نيز كه با كردها مىجنگيد آورده است ولى در اين روايت فرستادن جواهر را به سلمه نسبت داده و گفته است كه سلمة بن قيس اين جواهرات را از كردها به غنيمت گرفته بود كه براى عمر به ارمغان فرستاد . روايت دوم را طبرى از سيف نقل كرده و از طبرى هم ابن كثير گرفته و در كتابش وارد نموده است . و فيروزآبادى در قاموس و زبيدى در تاج العروس آن را در شرح لغت ( سرى ) بى ذكر سند آورده‌اند .

ارزيابى متن داستان

اين بود آنچه كه سيف در بارهء جنگ ساريه و فرستادن صندوق جواهر نقل نموده است اين داستان را راويان ديگر نيز با سندهاى ديگر آورده‌اند ولى ما نمىتوانيم كه اصل اين داستان را سيف ساخته و ديگران از وى اقتباس نموده و اسنادى غير از اسناد سيف بر آن تراشيده‌اند ؟ يا اين كه اصل داستان به وسيله ديگران ساخته شده و سيف از آن اقتباس نموده و سندهايى براى آن دست و پا كرده است ؟ به هر حال ما نمىخواهيم سند اين داستان و چگونگى به وجود آمدن آن را بررسى كنيم و باز ما نمىخواهيم تاريخ پيدايش و انتشار را مورد گفتگو قرار دهيم زيرا كه بحث و بررسى در اين دو قسمت بس طولانى و ملال آور است . بلكه مىخواهيم اين داستان را از نظر متن ، ارزيابى كنيم . نكات و دقايقى را كه در متن اين داستان به كار رفته است مورد بحث و گفتگو قرار دهيم ، زيرا كه متن اين داستان
هامش
( 1 ) . سلمة بن قيس اشجعى منسوب است به اشجع بن ريث فرزند غطفان بن قيس از خاندان عدنان نسب اشجعيان در جمهيره ابن حزم ، ص 238 و شرح حال سلمه اشجعى در اسد الغابه ، ج 2 ، ص 339 و الاصابه ، ج 2 ، ص 65 آمده است .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 520 | السيد مرتضى العسكري / سيد احمد فهرى زنجانى / عطا محمد سردارنيا