تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
ايرانيان مقيم يمن را دل‌جويى كند و آنان را به سوى خود متمايل سازد . چون قيس به يمن رسيد به اسود اظهار داشت كه من پيرو تو هستم هم عقيده و هم‌فكر تو مىباشم اسود گفتار او را باور نمود و از وارد شدن او به صنعاء ممانعت و جلوگيرى نكرد . قيس با عدّه‌اى از قبيله مذحج و همدان و قبايل ديگر وارد صنعاء گرديدند و به دل‌جويى از فيروز يكى از ايرانيان نام‌دار و مخصوصاً به دل‌جويى از داذويه سرپرست ايرانيان پرداخت و ايرانيان هم به دست قيس اسلام پذيرفتند . قيس و ايرانيان هم‌دست و هم‌داستان گرديدند و در قتل اسود اتحاد نمودند ، چون همسر اسود قبلًا با وى عداوت و دشمنى داشت قيس و افرادش مخفيانه كسى را به نزد او فرستادند و از وى در كشتن اسود استمداد نمودند ، او هم به يارى آنان به پا خاست و آنان را به راه آب كوچكى كه به خانه اسود منتهى مىگرديد راهنمايى نمود . و بعضى از تاريخ‌نويسان مىگويند كه ديوار خانه اسود را شكافتند و به هنگام سحر از همان جا وارد خواب‌گاه وى گرديدند و او را مست در ميان بستر يافتند و فيروز او را در همان حال به قتل رسانده و قيس هم با شمشير سر از تنش جدا نمود و موقع صبح بود كه به بالاى قلعه شهر برآمد و صدا به تكبير بلند كرده بانگ برداشت ، الله اكبر ، الله اكبر ، اشهد ان لا إله الا الله ، اشهد ان محمداً رسول الله و ان اسود الكذاب عدو الله . . . به يگانگى خدا گواهى دادم و شهادت مىدهم كه محمد رسول خدا است و اسود دروغ‌گو و دشمن خدا است . پيروان و طرف‌داران اسود گرد آمدند قيس از بالاى قلعه سر اسود را به سوى آنان بينداخت ، همه آنان از ترس و وحشت پراكنده و متفرق گرديدند فقط عدّهء معدودى از آنان در دور قلعه باقى ماندند ، قيس با ياران‌اش آنان را كشتند مگر يك نفر كه اسلام پذيرفت . مؤلف كتاب « البدء و التاريخ » داستا اسود را نزديك به همين مضمون در كتاب خود آورده است . « 1 » يعقوبى نيز در تاريخ خود همين جريان را به طور اختصار نقل نموده است . « 2 » و كلاعى
هامش
( 1 ) . ج 5 ، ص 154 - 155 . ( 2 ) . ج 2 ، ص 189 .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 512 | السيد مرتضى العسكري / سيد احمد فهرى زنجانى / عطا محمد سردارنيا