در كتاب الاكتفاء داستا را قريب به آنچه گذشت آورده است . « 1 »
نتيجهء بررّسى
تا اين جا روايت سيف و ديگر تاريخنگاران را در بارهء داستا اسود بازگو نموديم و اين دو گفتار را با هم مقايسه و تطبيق كرديم اينك خلاصهء اختلاف اين دو گفتار و نتيجهء مباحث گذشته :
1 . در روايات سيف ، نام پادشاه يمن كه اسود زن او را به همسرى گرفت « شهر بن باذان » ياد شده است . در صورتى كه مورخان ديگر « باذان » گفتهاند . 2 . سيف نام پدر قيس را عبد يغوث معرفى كرده و تاريخنويسان ديگر او را هبيرة بن مكشوح ناميدهاند . « 2 »
3 . باز سيف مىگويد : اسود امارت و فرماندهى لشكر خويش را به قيس كه در يمن بود واگذات و رسول اكرم به او كه در يمن بود و به ايرانيان مقيم يمن طى نامهاى دستور داد كه اسود را به قتل برسانند ولى مورخان ديگر مىگويند كه : رسول خدا قيس را مستقيماً از سوى خود به جنگ اسود فرستاد و به دو دستور داد كه نسبت به ايرانيان آن جا محبت ورزد و از آنان دلجويى كند و چون قيس خواست وارد صنعاء گردد تظاهر به پيروى از اسود نمود ، او نيز باور كرد و به قيس اجازهء ورود به صنعاء داد ، اين بود خلاصهاى از تحريفات و تغييراتى كه سيف در داستان اسود به عمل آورده است و اما آنچه كه سيف خود به اين داستان اضافه كرده و از دروغها ساختههايى كه به اين حادثه تاريخى افزوده اين است كه مىگويد :
1 . اسود داراى شيطانى بود كه به او وحى مىكرد و از غيب به او اطلاع مىداد و اسود
هامش
( 1 ) . رجوع شود به كتاب الردة ، ص 151 ، كه از كتاب الاكتفاء كلاعى اقتباس شده است .
( 2 ) . بنا به گفته ابن حزم در جمهره ، ص 382 قيس فرزند مكشوح است و نام اصلى مكشوح هبيره فرزند يغوث مىباشد . پس بنا بر اين قيس بن مكشوح و قيس بت هبيرة بن عبد يغوث يكى است ولى سيف قيس رافرزند عبد يغوث ناميده و يك واسطه را از وسط انداخته است و اين عمل وى موجب آن گرديده است كه شرح حال و تاريخنگاران به اشتباه بيفتند و قيس را دو نفر بدانند و دوباره براى وى شرح حال بنويسند مانند كتاب اسد الغابه : ج 4 ، ص 222 و 227 و الاصابه : 7315 .