تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
و گيسوان‌اش محكم بگرفت و بدين گونه او را از حركت باز داشتند و شيزان از درون وى حرف مىزد و كلمات نامفهومى مىگفت تا بالاخره چهارمين نفر سر وى را از تنش جدا نمود در آن هنگام از درون اسود نعره‌اى خوف‌ناك و وحشت‌انگيز برآمد كه به صداى گاو شبيه‌تر بود و تا آن روز چنين صداى وحشت‌زايى شنيده نشده بود اين صدا ، نعرهء همان شيطان اسود بود كه از درون وى سر مىداد ، اين صدا به گوش نگهبانان رسيد به درب اطاق اسود آمدند و علت سر و صدا را پرسيدند ، همسر اسود گفت : چيزى نبود به پيامبر ( ص ) وحى نازل مىگرديد كه تمام شد . اين بود خلاصهء افسانه اسود عنسى كه طبرى آن را در ضمن يازده روايت از سيف نقل نموده و ذهبى نيز دو روايت از آنها را در كتاب خود به نام « تاريخ الاسلام » آورده است .

بررّسى سند

طبرى داستان اسود عنسى را در يازده روايت از سيف نقل نموده است كه در سند دو روايت از آنها نام سهل بن يوسف به چشم مىخورد و سهل هم از مردى به نام عبيد بن صخر نقل مىكند . در سند دو روايت ديگر از اين روايت‌ها نام « مستنير بن يزيد » آمده است كه او هم از عروة بن غزيه نقل مىكند . و در يكى از اين روايت‌ها هم نام خود « عروة بن غزيّه » آمده است بدون اين كه از مستنير اسم برده شود . آنچه ما در بارهء داستان اسود بازگو نموديم خلاصه‌اى بود از روايات سيف كه سند آنها را اين چند راوى ساختگى تشكيل مىدهند كه ما شرح حال آنها را اجمالًا در ذيل مىآوريم : 1 . سهل : در سى و هفت روايت از مجموع رواياتى كه طبرى از سيف نقل كرده است نام وى ديده مىشود و سيف او را فرزند يوسف سلمى معرّفى مىكند و چندين قبيله از قبايل عرب را سلمى مىگويند . به عقيدهء ما منظور سيف از سلمى در اين جا كسى است كه نسبت وى به سلمة بن سعد خزرجى انصارى برسد ولى حقيقت اين است كه اصلًا يك