نفر راوى با اين مشخصات كه اسم وى سهل و نام پدرش يوسف و منسوب به سلمة بن سعد خزرجى و يا به ديگر قبايل سلمى منتسب باشد و جود ندارد و او از جعليات و ساختههاى خود سيف است چنان كه در كتابى كه در شرح « راويان ساختگى » تأليف نموديم اين حقيقت را نماياندهايم .
2 . عبيد بن صخر بن لوذان سلمى : دومين كسى است كه در سند داستان اسود به چشم مىخورد ولى او هم از كسانى است كه سيف با خيال خويش آفريده و در ليست صحابههاى پيامبر وارد نموده است و ما شرح حال او را در فصل مخصوصى از كتاب « صد و پنجاه صحابى ساختگى » آوردهايم .
3 . عروة بن غزيه دثينى : عروه كسى است كه سيف او را از قبيلهء دثين معرّفى مىكند و نام وى در شش روايت از مجموع روايات سيف در تاريخ طبرى آمده است كه چهار روايت از اين شش روايت را ضحاك بن فيروز نقل مىكند .
ولى ما نام عروه را در هيچ يك از كتب رجال و تراجم « 1 » پيدا نكرديم جز آنچه را كه سمعانى و حموى آوردهاند .
سمعانى در كتاب الانساب در ذيل واژه « دثينه » مىگويد دثينى منسوب است به دثينه و گمان مىكنم دثينه از قراء و آبادىهاى يمن باشد و عروة بن غزيه دثينى هم كه از ضحاك بن فيروز نقل روايت مىكند و در فتوح سيف بن عمر نام وى آمده است از مردم همين آبادى محسوب مىشود .
و ابن اثير هم همين گفتار سمعانى را به طور اختصار در اللباب آورده است . « 2 »
حموى در شرح دثينه مىگويد : و عروة بن غزيه دثينى را كه از ضحاك بن فيروز نقل روايت مىكند به همين دثينه منسوب است .
البته مدرك گفتار سمعانى و حموى همان روايتهاى سيف است منتها سمعانى به اين مدرك تصريح نموده ولى حموى مدرك گفتارش را تعيين نكرده است .
4 . مستنير بن يزيد : سيف او را از قبيلهء نخع تصوّر و تخيل نموده است كه نام وى در
هامش
( 1 ) . كتب رجال و تراجم كتابهايى را مىگويند كه شرح حال اشخاص و بررسى احوالات در آن جا آمده باشد .
( 2 ) . اساساً اللباب مختصر همان كتاب الانساب سمعانى مىباشد .