هر چه صلاح مىدانى بكن زيرا با ترس و ناراحتى به سر بردن براى من بسى ناگوار و ناراحت كننده است فرمان ده تا مرا به قتل برسانند زيرا يك بار مردن براى من بهتر از اين است كه هر روز از بيم و هراس بميرم و دوباره زنده شوم و مردن بهتر از زندگى ننگين است .
سيف مىگويد : اسود از اين گفتار قيس متأثر گرديد و دلش به حال وى سوخت و او را آزاد نمود .
سيف اضافه مىكند كه اسود دستور داد يكصد گاو و شتر حاضر كردند آن گاه يك خط مستقيمى در برابر آنها بر زمين كشيد و در مقابل خط قرار گرفت و شترها را در پشت همان خط قرار داد سپس بدون اين كه دست و پاى آنها را ببندد در همان حالت ، نحرشان نمود ولى هيچ يك از آن شترها از مرز تعيين شده توسط اسود پا فراتر نگذاشت و همه آنها در پشت همان خط جان سپردند .
سيف مىگويد : يك چنين روز ترسناك و وحشتانگيزى تا آن روز ديده نشده بود كه آن همه شتر را در حالى كه رها و آزاد بودند همه را نحر كرد و هيچ كدام جلوتر از خط نيامدند و در همان پشت خط دست و پا زدند تا جان دادند .
سيف دوباره به جريان قتل اسود مىپردازد و دنبالهء آن را چنين مىآورد :
بالاخره اين سه نفر كه تصميم به قتل اسود گرفته بودند همسر وى را نيز با خود همفكر و همدست نمودند و تصميم گرفتند كه با دستيارى و همكارى وى اسود را شبانه به قتل برسانند چون به خوابگاه اسود وارد شدند فيروز به كشتن وى پيشدستى نمود ، شيطان اسود او را بيدار كرد و ورود دشمن را به او اطلاع داد و چون در آن وقت اسود در خواب عميقى فرو رفته بود بيدار نمىشد خود شيطان براى ارعاب فيروز در كالبد اسود به سخن در آمد و گفت : فيروز تو را با من چه كار ؟ چون فيروز اين جمله را شنيد گردن اسود را كوبيد تا جان سپرد .
سيف مىگويد : آن گاه ديگر همكاران فيروز وارد شدند تا سر اسود را از بدنش جدا كنند ولى شيطان اسود به كالبد بىجان وى وارد گرديد و او را حركت مىداد و از بريدن سر وى جلوگيرى مىنمود ، دو نفر از آنان بر پشت اسود نشسته و زن وى نيز از موى سر
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 508
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٥٠٨