مسلمانان كه نمىدانستند چه پيشامدى براى آنان رخ داده است ؟ و چه ترس و واهمهاى آنان را فرا گرفته است ؟ پيشنهاد صلح را از آنان پذيرفتند . و طبق شرايطى كه با مردم دمشق صلح كرده بودند با مردم حمص نيز صلح نمودند .
داستان فتح حمص به روايت غير سيف
داستان فتح حمص را سيف در ضمن سه روايت بدان صورت كه ملاحظه فرموديد آورده است امّا تاريخنويسان ديگر اين داستان را به صورت ديگرى نقل كردهاند مثلًا بلاذرى مىگويد :
مسلمانان پس از فتح دمشق به حمص آمدند و چون به شهر آمدند نزديك شدند مردم شهر نخست به جنگ مسلمانان برخاستند ولى بعد به شهرشان پناهنده شدند و در قلعههاىشان متحصّن گرديدند و از مسلمانان درخواست صلح و امان نمودند . بلاذرى اضافه مىكند كه :
فرار كردن هرقل حاكم حمص از يك طرف و نيرو و قدرت بى سابقه و پيروزىهاى پى در پى مسلمانان از طرف ديگر به گوش مردم حمص مىرسيد دست به هم داده رعب و وحشت عجيبى در دل آنان به وجود آورده بود .
نتيجهء تطبيق و ارزيابى
از آنچه در تطبيق روايات سيف با روايات ديگر تاريخنويسان آورديم ، استفاده مىگردد كه به نقل مورّخين ديگر ، انگيزهء صلح مردم حمص فرار نمودن حاكم آنان و اطلاعشان از نيرومندى و قدرت مسلمانان بوده است .
ولى بنا به گفتهء سيف ، انگيزه مردم حمص بر صلح كردن با مسلمانان آن بوده است كه سرتاسر زمستان را با مسلمانان جنگيدند و در اثر سرما پاهاىشان قطعه قطعه گرديد و از طرف ديگر در اثر صداى تكبير مسلمانان در و ديوار شهر و خانههاىشان فرو ريخت . رعب و وحشت سرتاسر وجودشان را فرا گرفت و در نتيجه مجبور به صلح و تسليم گرديدند . اين بود ضعف و تزلزل سيف از نظر متن و اينك بررسى آن از نظر سند .