فصل تابستان زنده نمىماند . مردم حمص طبق فرمان هرقل در روزهاى سرد با مسلمانان مىجنگيدند .
و در روايت دوم از ابو الزهراء قشيرى چنين آورده است : مردم حمص به يكديگر چنين سفارش نمودند كه تا فصل زمستان شهرهايتان را از حملات و تجاوزات اعراب حفاظت حراست كنيد آن گاه كه فصل زمستان فرا رسيد آنان نمىتوانند كارى عليه شما انجام دهند زيرا آنان پا برهنه هستند و در فصل سرما و زمستان پاهاىشان قطعه قطعه مىشود و با آن خورد و خوراك ناچيز و كمى انرژى هم كه دارند از قدرت و توانايى مىافتند . ولى درست به عكس آنچه روميان مىپنداشتند پس از آن كه از جنگ برگشتند ديدند كه پاى عدّهاى از خود آنان در ميان چكمهها و پاپوشهايشان قطع شده است امّا مسلمانان با اين كه جز نعلين چيزى به پا نداشتند حتّى پاى يك نفر از آنان هم كوچكترين صدمه و آسيبى نديده است . چون فصل زمستان تمام شد پير مردى از مردم حمص در ميان مردم به پا خاست و آنان را به صلح و سازش با مسلمانان دعوت نمود ولى مردم گفتار وى را نپذيرفتند . پير مرد ديگرى نيز همان پيشنهاد را براى مردم حمص تكرار نمود به گفتار وى نيز جواب مساعد ندادند .
سيف در روايت سوم : از يك عدّه پير مردهاى غسانى و بلقينى چنين آورده است : مسلمانان پس از فصل زمستان به سوى شهر حمص يورش كردند و يك دفعه صداىشان را به تكبير بلند كردند به طورى كه رعب و وحشت سرتاسر وجود مردم شهر را فرا گرفت و رعشه بر اندامشان افتاد و از ضرب صدا يك دفعه در و ديوار شهر فرو ريخت ، مردم حمص به پير مردانى كه قبلًا آنان را به سوى صلح دعوت مىكردند و آنان گوش فرا نداند پناه بردند ولى اين بار پير مردان به مردم بى اعتنايى نمودند و خوارشان ساختند .
سيف مىگويد بار ديگر صداى تكبير مسلمانان در فضاى شهر حمص طنين انداخت و اين بار خانهها و ديوارهاى زيادى از شهر خراب گرديد دوباره مردم به پير مردان و بزرگان قوم پناه بردند و گفتند : آيا نمىبينيد كه عذاب خدا ما را فرا گرفته است ؟
آنان در پاسخ مردم گفتند كه شما چارهاى جز اين نداريد كه خود به مسلمانان پيشنهاد صلح كنيد . مردم حمص بر برج شهر برآمدند و بانگ برآوردند كه : صلح ، صلح .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 498
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٤٩٨