مغيرة بن شعبه كه از ثقيف بود گفت : نظريّه صحيح همان است كه سعيد گفت : هر كس از قبيلهء ثقيف به اين جا آمده است برگردد ، اين گروه هم پشت به جنگ كرده بازگشتند ، ولى ديگران به راه خود ادامه دادند ، در بين آنان كه براى جنگ مىرفتند اشخاصى همچون ابان و وليد فرزندان عثمان بودند . ايشان از آن جا گذشته دور شدند و در بين راه ميانشان اختلاف افتاد و گفتند چه كسى را براى سركردگى در نظر بگيريم . . . تا آخر حديث . « 1 » سوّم : داستان پيشنمازى عبد الرحمن بن عتاب به دستور عايشه در بين راه و در بصره تا هنگام مرگ ، اين خبر را در روايت ديگران ( غير از سيف ) اين چنين آمده است : مروان ، در آن هنگام كه كاروان از مكّه بيرون رفت براى نماز ، اذان گفت و سپس به نزد طلحه و زبير رفت و به آنان گفت : به كدام يك از شما به عنوان امير سلام كنم و اذان نماز را براى كه بگويم ؟
عبد الله فرزند زبير گفت : براى ابو عبد الله كه كنيهء زبير بوده است .
محمّد پسر طلحه گفت : براى ابو محمّد كه كنيهء طلحه بوده است .
عايشه به مروان پيغام فرستاد و گفت : تو را چه شده ؟ آيا مىخواهى در كار ما تفرقهاى ايجاد كنى ؟ حتماً بايد خواهرزادهام ، عبد الله بن زبير پيش نماز گردد . برخى از آنان گفتند : به خدا سوگند ! اگر پيروز شويم فتنه برپا خواهد شد نه طلحه رياست را به زبير وامىگذارد و نه زبير به طلحه . « 2 » اين اختلاف در بين راه بود تا وقتى كه به بصره رسيدند ، بنا به گفتهء يعقوبى در تاريخاش ، در بصره بيت المال را غارت كردند و هرچه در آن بود برداشتند و سپس وقت نماز كه سر رسيد ، بين طلحه و زبير اختلاف افتاد و هركدام ديگرى را از محراب مىكشيد تا پيش نماز نشود ، مردم فرياد زدند كه الصلاة الصلاة اى ياران محمّد ! عايشه گفت : يك روز محمّد بن طلحه پيش نماز باشد و روز ديگر عبد الله بن زبير .
ابن سعد در طبقات چنين مىگويد : فرزند زبير رفت كه جلو بايستد لكن محمّد بن طلحه او را پس زد و خواست خود پيش نماز شود ، عبد الله بن زبير نيز چنين كرد . در آخر
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 313 و 314 .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 305 و 306 .