نشانده ، تو خود را به صحرا و بيابان نكش ، خدا حفظ كند اين امّت را از فرجام شوم اين كار ، خداوند حافظ اين امّت است .
رسول خدا ( ص ) موقعيّت و جايگاه تو را مىدانست و اگر مىخواست در اين باره مقام مسئوليّت و تعهّدى را به تو مىسپرد ( يعنى دربارهء خونخواهى عثمان ) بلكه برعكس تو را از سير و حركت و پيش گامى در شهرها جلوگيرى كرد ! چه پاسخى به پيامبر ( ص ) مىدهى اگر سر از قبر برآورد و تو را بنگرد كه ناقهات را از جاى كنده و در حال گردشى و تا دور دستترين جاها از اين چشمهسار تا به آن سرچشمه و از اين دشت به آن دشت شتابان مىروى .
در هر حال برابر خدايى و بازگشت تو به سوى اوست ، و بر رسول خدا عرضه خواهى شد ، اگر به من گفته شود به بهشت برين درآيم از آن كه رسول خدا ( ص ) در حالتى برخورد كنم كه پردهء حرمت او را كه خداى بر من قرار داده است دريده باشم شرم دارم ، تو اى عايشه ! خود را نگه دار و از پرده بيرون نيا ، آستانهء خانهات را آرامگاه خود بساز تا رسول خدا ( ص ) را با خشنودى ملاقات كنى .
و در روايت ديگر بعد از اين جمله اضافه شده است :
اگر من ، آن چه را كه از رسول خدا ( ص ) شنيدهام برايت بازگو كنم ، همچون مار گزيده به لرزه درمىآيى و بر خود مىپيچى . والسّلام .
عايشه پاسخ داد : اى امّ سلمه ! بسى پند و اندرزت را پذيرايم و ارزش آن را مىشناسم ، ولى مطلب آن چنان نيست كه تو مىگويى ، چه پيشامد خوبى است كه پيش گرفتهام تا بين دو گروهى كه به جان يكديگر افتادهاند ، سازش دهم . « 1 » دوم : خبر اجتماع در سرزمين ذات عرق .
اين خبر در حديث ديگرى كه طبرى از راوى ديگرى غير از سيف نقل كرده چنين آمده است :
هامش
( 1 ) . بلاغات النساء ، ص 8 ، ج 1 ، ص 290 ؛ و عقد الفريد ، ج 3 ، ص 69 ؛ و در شرح ابن أبى الحديد ، ج 2 ، ص 71 ؛ و تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 180 .