سعيد بن عاص « 1 » . مروان بن حكم و ياراناش را در ذات عرق ملاقات نمود و گفت : كجا مىرويد در حالى كه آنان خون عثمان را ريختهاند ، آنها را بكشيد و به منازل خويش بازگرديد و خود را به كشتن ندهيد . « 2 » پاسخ دادند : ما مىرويم ، شايد بتوانيم تمام قاتلان عثمان را يكجا بكشيم .
سپس طلحه و زبير را در پنهانى ديد و به آنها گفت :
اگر شما پيروز شديد ، زمام امور را به دست چه كسى مىسپاريد ؟ راستاش را بگوييد ؟
پاسخ دادند : براى يكى از ما دو نفر ، هر كدام را كه مردم برگزيدند .
گفت : نه ، بلكه بايد به فرزندان عثمان واگذار كنيد ، زيرا شما مردم را به عنوان خونخواهى عثمان حركت دادهايد .
گفتند : بزرگان مهاجرين را واگذاريم و خلافت را به فرزندان آنان تسليم كنيم ( يعنى خلافت را از خودمان كه از بزرگان مهاجرين هستيم دور كنيم و به فرزندان عثمان واگذاريم ؟ )
گفت : من شايسته نمىبينم كه در بيرون آوردن حكومت از دست فرزندان عبد مناف بكوشيم ( يعنى شايسته نيست بكوشيم و خلافت را از دست على ( ع ) ، بيرون كنيم ، در حالى كه على ( ع ) از آل عبد مناف و عموزادهء ماست . بنو اميّه و بنو هاشم عموزاده بودهاند ) .
سپس از آن جا به همراه عبد الله بن خالد بن اسيد « 3 » نيز كه از بنو اميّه بود برگشت ،
هامش
( 1 ) . سعيد بن عاص بن اميّه ، مادرش امّ كلثوم دختر عمرو عامريه بود . حضرت على ( ع ) در روز جنگ بدر ، پدرش را كشت ، سعيد جزء بزرگان و سخنوران قريش بود و يكى از كسانى است كه براى عثمان قرآن نوشت . عثمان او را بعد از وليد به حكومت كوفه گماشت ، بعد از درگذشت عثمان وى از جنگها كنارهگيرى كرد ، معاويه در دوران حكومت خود او را بعد از عزل مروان ، والى مدينه نمود و بعد از مدّتى او را عزل كرد و مروان را بار ديگر به ولايت مدينه گماشت تا بين آن دو دشمنى افكند . ( اسد الغابه ، ج 2 ، ص 309 )
( 2 ) . در اين حديث ، سعيد اموى ساير افراد خاندان اميّه را كه در آن لشكر بودند مخاطب ساخته از آنان مىخواهد كه طلحه و زبير و عايشه را بكشند ، زيرا خونى كه آنان به خونخواهىاش برخاستهاند ، نزد آنان است ( و آنها بودند كه در قتل عثمان شركت داشتند ) و سپس به منازل خود برگردند ، بنى اميّه پاسخ دادند كه مىخواهند تمام قاتلان عثمان را يكجا بكشند و مقصودشان آن بود كه بروند شايد با اين جمعيّت ، محمّد بن ابى بكر و ديگر كسانى را كه در قتل عثمان شركت داشتند ، بكشند .
( 3 ) . عبد الله بن خالد بن اسيد بن ابى العيص ين اميّه ، زياد او را والى فارس كرد و به هنگام مردن او را به جانشينى خود بر كوفه گماشت و معاويه او را بر همان سمت ابقاء كرد . ( اسد الغابه ، ج 3 ، ص 149 ) .