و بلاذرى در كتاب فتوح البلدان پس از اين مطلب مىگويد : فارسيان ، به مسلمانان تير اندازى نمودند و به جز يك مرد از طىّ ، كه او را سليل بن يزيد بن مالك سنبسى مىگفتند ، همگى سالم ماندند و كسى تلف نشد . « 1 »
نتيجهء ارزيابى و مقايسه
سيف در اين افسانه گويد : نخست عاصم دشمن را شكست داد و راه عبور را تأمين كرد ، سپس لشكريان به آب زدند و هر وقت اسبى خسته مىشد ، فوراً قسمتى از زمين زير دست و پايش بالا مىآمد . در روايت ديگر گويد : آن روز را از آن جهت يوم الجراثيم خوانند كه آن روز كسى خسته نمىشد ، مگر آن كه فوراً مقدارى از زمين « جرثومه » زير پايش بالا مىآمد تا به روى آن رفع خستگى كند . در آخرين روايت مىگويد : همگى به سلامت گذشتند مگر غرقده « 2 » كه مادر قعقاع از قبيلهء او بود ، غرق شد ، ولى قعقاع وى را گرفت و به سلامت بيرون برد ، وى گفت : زنان عاجزند از آن كه مانند تو را اى قعقاع بزايند ، و براى محكم سازى روايت از راوى نقل كرده است كه وى گفت : گويا هم اكنون ، اسب او را مىنگرم كه آب از يال و كوپال خويش مىافشاند .
ما نمىدانيم چرا براى خويشاوند مادر قعقاع ، زمين بالا نيامد تا غرق نگردد و شايد براى اين بوده است كه براى قهرمان افسانهء سيف يعنى قعقاع فضيلتى ساخته شود . عاصم و قعقاع در افسانههاى سيف دو برادر دلير از قبيلهء تميم هستند كه درك صحبت پيامبر ( ص ) را نمودهاند ، و ترجمهء ايشان در جلد اوّل « صد و پنجاه صحابى ساختگى » آمده است .
هنگامى كه اين روايتهاى سيف را با روايتهاى ديگران ( حمّوى و بلاذرى ) مقايسه نماييم كه گفتهاند : روستاييان مسلمانان را راهنمايى كردند و راه عبورى را به آنان نشان دادند تا از آن مسير آب را پشت سر بگذارند ، روشن مىگردد كه سيف تا چه حد در حوادث تاريخ ، دروغ وارد كرده است .
هامش
( 1 ) . فتوح البلدان ، ص 272 .
( 2 ) . به نظر مىرسد كه انتخاب نام غرقده براى كسى كه در حال غرق است از نظر افسانهساز بىمناسبت نيست . ( مترجم )