تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
و در حديث ديگر گويد : هر وقت اسبى خسته مىشد ، قسمتى از زمين در زير دست و پايش بالا مىآمد تا اسب بر روى آن مىايستاد و چنان استراحت مىكرد كه گويى در زمين خشك ايستاده است ، كارى به اين اندازه عجيب و شگفت‌آور در روز فتح مدائن اتّفاق نيفتاد كه در آن روز « يوم الماء » پيش‌آمد كرد و آن روز را يوم الجراثيم خواندند ( جراثيم يعنى تپه‌هاى خاك ) . سيف ، اين دو روايت را با روايات ديگرى محكم ساخته و در آن مىگويد : گفته‌اند روز سوارى بر دجله را از آن جهت يوم الجراثيم خوانند كه آن روز ، كسى خسته نمىشد مگر آن كه فوراً مقدارى از زمين « جرثومه » زير پايش بالا مىآمد تا بر روى آن رفع خستگى كند . و در روايت بعدى مىگويد : راوى گفت : خود را به آب دجله زديم در حالى كه لبالب از آب بود ، چون به پر آب‌ترين محلّ دجله رسيديم ، هر سوارى كه آن جا مىايستاد آب به تنگ اسب‌اش نمىرسيد . در روايت ديگر گويد : گويا هم‌اكنون اسب را مىنگرم ، كه آب يال و كوپال خود را افشاند ، در حالى كه مرد غرقى روى آب آمده بود ، در اين هنگام قعقاع دست به سوى او دراز كرده وى را به سوى خود كشاند و همچنان او را مىبرد تا از آب بيرون شد ، مرد غرقى كه بسى دلير بود و مادر قعقاع از قبيلهء او بود ، خطاب به قعقاع گفت : خواهران ديگران - بقيّهء زنان قبيله - همانند تو را نزايند . « 1 » پاره‌اى از اين روايت‌ها را ابو نعيم در كتاب خود به نام دلائل النّبوه از سيف روايت نموده و به صحّت آنها اعتماد كرده و آن را گواهى بر صدق نبوّت رسول اكرم ( ص ) شمرده است . « 2 » اين بود متن بعضى از احاديث سيف دربارهء « يوم الجراثيم » .
هامش
( 1 ) . عجزت الاخوات انيلدن مثلك يا قعقاع . ( 2 ) . دلائل النبوة ، ج 2 ، ص 208 ، چاپ حيدر آباد .