طىّ ، در باب « مىگسارى ابو محجن » رسيدگى كرديم امّا غصن ؛ نام غصن بن قاسم در سند 13 روايت طبرى از سيف آمده است ، در اين روايت سيف از غصن و او از مردى از قبيلهء كنانه روايت كرده است ، در اين جا نيز بايد بپرسيم مرد كنانهاى ناشناس ، كيست ؟
5 . يوم الجراثيم يا روز خشكى
طبرى پانزده حديث از سيف در بارهء عبور لشكر سعد از دجله به مدائن در جنگ با ايرانيان نقل نموده و آن روز را به نقل از سيف ، يوم الجراثيم ناميده است . ما قسمتى از آن روايتها را در اين جا نقل مىنماييم :
در روايتى گويد : سعد وقاص فرماندهء لشكر مسلمانان ، چون در جنگ قادسيه ( جنگى كه در نزديكى كوفه واقع شده بود ) پيروز شد ، به قصد مدائن حركت كرد و به نزديك دجله كه رسيديم چون آب آن بسيار بالا آمده بود ، مدّتى متحيّر ماند . خطبهاى خواند و گفت : دشمن شما پناهنده به اين دريا شده ، هرگاه بخواهد ، با كشتىهاى خود بر شما حمله مىبرد و شما هيچ گونه دسترسى به آنان نداريد ، من چنين تصميم گرفتهام كه خود را به دريا زده از آب بگذريم . لشكريان وى را تحسين نموده موافقت كردند .
سعد گفت : از لشگريان مرد دلاورى لازم است كه بتواند سرپرستى گروهى را به عهده گرفته از آب بگذرند ، و ساحل ديگر دجله را از دشمن بگيرند تا لشكر با امنيّت از آب بگذرد . از ميان لشكر ، عاصم ، مرد دلير ، اين كار را به عهده گرفت و با شصت سوار خود را به آب زد ، در آب و خشكى جنگى سخت با لشكر ايران نمود و بر آنان غالب آمده آن سمت دجله را به تصرّف خود درآورد ، سپس لشكر به دريا زده از آب گذشتند .
و در روايت ديگر گويد : نظاميان سعد ، سوار امواج خروشان دريا شدند در حالى كه دجله كف بر لب آب آورده سياه مىنمود ، سواران در حالى كه نزديك هم در شنا بودند چنان بىپروا سرگرم صحبت بودند كه گويى بر زمين هموار در حركتاند و با يكديگر صحبت مىكنند . « 1 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 119 - 124 .