تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢

1 . روز گاوها ( يوم الأباقر )

طبرى از سيف روايت مىكند : سعد بن ابى وقاص در جنگ فارس به كنار آبى كه آن را « عذيب الهجانات » مىگفتند : فرود آمد . آن گاه سخن خود را ادامه داده در دنبالهء حديث چنين مىگويد : سعد در خلال اقامت‌اش در آن محل ، عاصم بن عمرو « 1 » را مأمور ساخت تا به سمت پايين فرات برود ، عاصم حركت كرده آمد تا به « ميسان » رسيد ، خواست تا گوسفند يا گاوى تهيّه كند ، به دست نياورد ، زيرا همه از ترس در كشت‌زارها پناهنده شده بودند تا آن كه خود و همراهان‌اش در مرغ‌زارها به جست‌جو پرداختند . در هنگام گردش ، عاصم در كنار بيشه‌اى به شخصى برخورد و از او درخواست كرد تا او را به محلّ گاو و يا گوسفندى راهنمايى كند ، آن مرد براى عاصم سوگند ياد كرد و گفت : جايى سراغ ندارم ، در صورتى كه خود ، چوپان گلّه‌اى بود كه در همان بيشه پناهنده بود ، در اين هنگام ناگهان گاوى از مرغ‌زار بانگ برآورد و گفت : كذب والله و ها نحن اولاء : به خدا قسم اين مرد دروغ مىگويد و اينك ما اين جا هستيم ، عاصم وارد بيشه شد و هرچه گاو آن جا بود همه را جلو انداخته به لشكرگاه آورد ، سعد آن گاوها را در ميان افراد نظامى خود قسمت كرد و چند روزى به رفاه و آسايش گذراندند ، اين خبر در زمان حجّاج ، به گوش او رسيد . فرستاد عدّه‌اى را كه آن روز شاهد قضيّه بودند از جمله نذير بن عبد شمس و زاهر را احضار كرده از آنان جريان را پرسيد ، گفتند : آرى ، ما شنيديم و ديديم و خود ما آن گاوها را جلو انداختيم به لشكرگاه آورديم . حجّاج گفت : دروغ مىگوييد . گفتند : حق دارى اگر تو به جاى ما آن جا بودى و امروز براى ما نقل مىكردى ، ما نيز باور نمىكرديم . گفت : صحيح مىگوييد ، حال بگوييد ببينم كه مردم در اين پيش‌آمد چه مىگفتند ؟ گفتند : مردم چنين قضاوت مىكردند كه آيتى است از آيات الهى كه بشارت مىدهد مردم را ، و دليل است بر خشنودى و رضايت خداوند و فتح و پيروزى بر دشمن .
هامش
( 1 ) . عاصم ازقهرمانان افسانه‌هاى سيف مىباشد .