تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
اين سال به ابو محجن ثقفى به جهت مىگسارىاش 7 بار حد جارى كردند . « 1 » و در عقد الفريد در باب اعيان و اشرافى كه براى شراب‌خوارگى حدّ خورده‌اند و به اين جهت مشهور شده‌اند ، گفته است : از جملهء آنان ابو محجن ثقفى بود و او بسيار علاقمند به شراب بود سعد بن ابى وقاص چندين بار او را به همين جهت حد زد ، و نيز در الاصابه و الاغانى است كه ابو محجن هواخواه زنى به نام « شموس » گرديد ، هر حيله‌اى كه به خاطرش رسيد به كار برد مگر بتواند ديدارى از وى بنمايد ، فراهم نشد . بالاخره شاگرد بنّايى شد كه ديوار همسايهء آن زن را مىساخت و از اين راه موفّق شد كه از پنجرهء آن خانه جمال محبوبهء خود را ببيند و اين اشعار را انشاء كرد :
و لقد نظرت الى الشموس و دونها * حرج من الرحمن غير قليل قد كنت احسبنى كاغنى واجد * و رد المدينة عن زراعة فول
ترجمه : ديده بر چهرهء شموس دوختم ، در حالى كه نهى خداى رحمان بر من متوجّه بود ، هنگامى كه به مدينه آمدم و چشم به جمال او داشتم ، خود را كشاورز ثروت‌مندى مىپنداشتم كه نيازى به كشت باقلا يا نخود ندارد . « 2 » شوهر زن شكايت نزد عمر برد ، عمر ابو محجن را به « حضوضى » « 3 » تبعيد كرد و شخصى را به نام ابن جهراء نصرى كه مأمور اين قبيل كارهاى ابو بكر بود ، با مردى ديگر به همراه او فرستاد و دستور داد نگذارند ابو محجن شمشير به همراه خود بردارد . ابو محجن شمشيرش را در جوالى و غلاف‌اش را در جوال ديگر كه آرد ميان آنها ريخته بود گذاشت ، چون به ساحل رسيد و كشتى نزديك شد ، ابو محجن گوسفندى خريد و به ابن جهراء گفت : بيا تا نهار بخوريم ، و خود به چابكى از جاى برخاسته نزديك جوال رفت كه گويى آرد بيرون بياورد و به اين بهانه شمشير را از جوال به در آورده به دست گرفت . ابن جهراء چون ابو محجن را شمشير به دست ديد ، بيرون آمده ، پا به فرار گذاشت تا آن كه بر شترش سوار شد و به نزد عمر بازگشت و جريان را گزارش داد ( تا آخر خبر ) .
هامش
( 1 ) . البداية و النهاية ، ج 7 ، ص 48 . ( 2 ) . الاغانى ، ج 19 ، ص 138 . ( 3 ) . حضونضى نام كوهى است در جزيره‌اى كه تبعيدگاه افراد هرزهء اعراب جاهليّت بود .