داستان ابو محجن به روايت سيف
اين بود ابو محجن و داستاناش در قادسيه به روايت محمّد بن سعد و امّا سيف در روايتى كه طبرى نقل مىكند چنين مىگويد :
سعد ، جماعتى را كه آشوبگرى كرده بودند ، گرفته ، به زندان افكند و گفت : به خدا قسم ، اگر نه اين بود كه در مقابل دشمن هستيم ، شما را وسيلهء عبرت ديگران مىساختم و ابو محجن نيز جزو زندانيان بود .
و نيز در جاى ديگر از او نقل مىكند : پس از اين كه همسر سعد آزادش كرد و در روز قادسيه جنگ كرد ، به زندان و زنجير خود بازگشت . سلمى به ابو محجن گفت : اى ابو محجن ! اين مرد تو را به چه جرمى زندانى كرده است ، گفت : به خدا قسم كه مرا براى حرامى كه در دوران جاهليّت خوردهام و يا آشاميدهام زندانى كرده ، و چون من مردى شاعر هستم كه شعر بر زبان من جارى مىگردد و گاهى آن اشعار را مىسرايم بدين سبب مردم مرا به بدى ياد مىكنند ، و از اين رو سعد مرا زندانى كرده است تا آن كه مىگويد :
سلمى به شوهر خود سعد جريان را گفت ، سعد او را خواسته ، رهايش كرد و گفت : برو كه پس از اين ، تو را به هيچ گفتارى تا صورت عمل به خود نگيرد ، بازخواست نخواهم كرد . ابو محجن گفت : حال كه چنين است ، من نيز به خدا سوگند مىخورم كه هرگز به زبانم اجازه ندهم كه به گفتار زشت باز شود . « 1 » و ابو الفرج در ترجمهء ابى محجن از اغانى نيز عين روايت سيف را از طبرى نقل كرده است .
و ابن حجر در الاصابه گويد : ابن فتوحون ، از ابن عبد البر انتقاد كرده كه در بارهء ابو محجن مىگويد : « او هميشه غرق شراب بود » و گفته كه همان بيان حدّ خوردناش كافى بود و بيش از اين سزاوار نبود كه در بارهء او سخن گفته شود و بهتر اين بود كه در بارهء او روايت سيف را نقل مىكرد پس از آن خودش روايت سيف را كه ما نقل كرديم ، نقل نموده ، سپس مؤلّف اصابه گويد : سيف ضعيف است و رواياتى كه ما نقل كرديم معتبرتر و مشهورتر
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 55 - 57 .