است . « 1 » و به ابن فتوحون هركه روايت كند سعد حدّ ابو محجن را برداشت ، درست نيست و گفته است كه هرگز چنين گمانى دربارهء سعد نمىرود ، پس از آن گويد : و ليكن اين عمل سعد ، توجيه خوبى دارد ، ولى آن توجيه را بيان نكرده و شايد مقصودش اين باشد كه سعد چون گفت : ابو محجن را در بارهء شرابخوارى شلّاق نخواهم زد ، شرطى در نظر گرفته بود و آن اين كه اگر ثابت شود كه شراب خورده است . ولى خداوند ابو محجن را توفيق داد كه توبهء خالصى و ديگر شراب نخورد . . .
و مسعودى در مروج الذهب « 2 » روايت سيف را با حذف سند نقل كرده و به نظر ما آن را از تاريخ طبرى گرفته است ، زيرا مسعودى در مقدّمهء كتاباش كه مورّخين را ترجمه مىكند و از مصادر معتبر تاريخ نام مىبرد از طبرى تجليل فراوانى نموده است ، در صورتى كه آن جا نه از سيف نامى برده و نه از تأليفاتاش ، اين بود متن روايت سيف و آنان كه از وى نقل كرده بودند .
ارزيابى سند روايت سيف
در سند روايت نام محمّد ، طلحه ، زياد ، ابن محراق و او از مردى از قبيلهء طىّ ديده مىشود .
در باب اصلاح نژاد زياد به حال دو راوى سيف ، يعنى محمّد و طلحه رسيدگى شد ، و امّا زياد :
زياد در سند روايات سيف ، زياد بن سرجس احمرى است و اين راوى ساختگى نيز ، مانند بقيّهء راويان سيف در هيچ كتاب رجال سندشناسى نام و نشانى ندارند ، با اين كه در سند 53 روايت از روايتهاى سيف در طبرى آمده است . و امّا ابن محراق نيز نه خودش معلوم است و نه فرزندش و نه آن مردى از قبيلهء طىّ كه اين فرزند خيالى از او روايت مىكند .
هامش
( 1 ) . الاصابه ، ج 4 ، ص 157 .
( 2 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 422 - 424 .