داستان شراب خوارى ابومحجن
ان كانوا شربوها مستحلين لها ان تقتلوا و ان كانوا شربوها
وهم يؤمنون انها حرام ان يحدوا .
« اگر آنان شراب را مباح دانسته و خوردهاند ، قتلشان
واجب است و اگر حرام دانسته و خوردهاند حدّ در بارهء
آنان جارى مىشود .
على ( ع )
داستان ابو محجن به روايت غير سيف
ابو محجن ثقفى ، فرزند حبيب بن عمر بن عمير ثقفى است . آن گاه كه طايفهء ثقيف اسلام را پذيرفتند ، وى نيز مسلمان گرديد . او مردى شاعر و دلاور بود و در دوران جاهليّت و اسلام از قهرمانان به شمار مىرفت . او دائم الخمر و مىگسار بود . خليفه عمر بن خطّاب او را به خاطر مىگسارىاش 7 يا 8 مرتبه حدّ زد .
ابو الفرج اصفهانى در الاغانى گويد :
ابو محجن را با جمعى كه شراب خورده بودند به نزد عمر بن خطّاب آوردند ، عمر به آنان گفت : شراب خوردهايد ، پس از اين كه خدا و رسولاش آن را حرام كرده است ؟ آنان