و مغيره به عمر پيشنهاد كرد كه از آنان بپرسد او را چه طور ديدهاند ، از پيش رو يا از پشت سر ، و به چه مجوّزى به خانهء او نگاه كردهاند ، در حالى كه او با عيال خود كه شبيه به امّ جميل بوده همبستر بود و پس از آن اختلاف گواهان را در كيفيّت مشاهده بيان مىكند و عمر به مغيره مىگويد كه اگر موازين شهادت تمام بود ، من تو را سنگسار مىكردم .
در صورتى كه روايات ديگر تصريح كردهاند كه مغيره به طور مخفيانه به خانهء امّ جميل مىرفت نه اين كه او به خانهء مغيره مىآمد ، و اينان مغيره را در خانهء امّ جميل ديدند كه مشغول عمل جنسى است و هيچ كس نگفته است كه امّ جميل خدمتگزار و كلفت مغيره بود كه مغيره چنين پرسش از گواهان كرده و آنان مختلف جواب بگويند و ديگر مطالبى كه تفصيلًا گفته شد ، ولى چون سيف خواسته است از مغيرهء فرماندار دفاع كند ، همه اين حرفها را به دروغ ساخته است و طبرى هم آن را در تاريخ خود ثبت كرده و عدّهاى هم از تاريخ طبرى نقل كردهاند و اين داستان شيوع پيدا كرده و به زبانها افتاده است .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 243
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٤٣