تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
بر تو بانگ مىزنند ، در آن هنگام با على جنگ خواهى كرد ، در حالى كه تو ستم‌كار مىباشى « 1 » پس روبه على كرد و فرمود : اگر كار عايشه به دست تو افتاد با او رفق و مدارا كن . « 2 »

داستان حوأب به روايت غير سيف

اين بود حديثى كه از پيغمبر اكرم ( ص ) به عنوان پيش‌گويى روايت نموده‌اند و اصل داستان را به طورى كه مورّخين روايت نموده‌اند ، چنين است : عرنى - صاحب شتر عايشه - گفت : من سوار بر شترى بودم و راه مىپيمودم كه ناگاه سوارى پيش آمد و گفت : اى صاحب شتر ، شترت را مىفروشى ؟ گفتم : آرى . گفت : به چند ؟ - به هزار درهم . - مگر ديوانه‌اى ؟ مگر شتر به هزار درهم به فروش مىرود ؟ - آرى ، شتر من . - از چه رو اين سخن مىگويى ؟ - جهت‌اش اين است كه من با اين شتر ، هيچ كس را تعقيب نكرده‌ام ، مگر آن كه به او رسيده‌ام و هركه مرا تعقيب كرده است ، اگر من بر اين شتر سوار بوده‌ام دسترسى به من پيدا نكرده است . - اگر بدانى كه اين شتر را براى چه كسى مىخواهم ، با من بهتر از اين معامله مىكنى . - براى كه مىخواهى ؟ - براى مادرت . - من مادرم را در خانه‌اش گذاشته‌ام و او از پا افتاده و قدرت حركت ندارد .
هامش
( 1 ) . سيوطى در خصايص ، ج 2 ، ص 137 ؛ و ابن عبد البر در ترجمه عايشه در استيعاب اين روايت را نقل كرده و سپس گفته است : اين روايت از نشانه‌هاى نبوّت است . ( 2 ) . ابن عبد ربه در عقد الفريد ، ج 3 ، ص 118 ؛ و سيرهء حلبيه ، ج 3 ، ص 320 - 321 .