كدام است ؟ گفتند : حوأب ، گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
، محققاً من همانم . به راستى از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه در حالى كه همهء همسران آن حضرت در نزدش بودند مىفرمود : كاش مىدانستم به كدام يك از شما سگهاى حوأب بانگ خواهد زد . عايشه خواست بازگردد عبد الله بن زبير به نزد او آمد . . . تا آخر . « 1 » و در روايت ابن كثير « 2 » و ابو الفداء چنين است : عايشه دست بر هم زد و گفت : منم آن زن ، و در همان روايت است كه ابن زبير به عايشه گفت آن كه گفته است اين آب حوأب است ، محقّقاً دروغ گفته است .
مسعودى در مروج الذّهب روايت كرده كه ابن زبير گفت : به خدا قسم اين حوأب نيست و آن كه تو را چنين گفته ، اشتباه كرده است . طلحه هم كه در آخر جمعيّت بود خود را به عايشه رساند و او نيز سوگند ياد كرد كه اين حوأب نيست و پنجاه نفر ديگر هم از آنانى كه با او بودند به تبعيّت از آن دو ، به همين نحو شهادت دادند . اين اوّلين شهادت دروغى بود كه در اسلام داده شد .
و در تاريخ يعقوبى مىنويسد كه عايشه گفت : مرا برگردانيد اين همان آب است كه رسول خدا ( ص ) به من فرمود : مواظب خود باش زنى كه سگهاى حوأب بر او بانگ خواهند زد تو نباشى ، چهل نفر به نزد عايشه آوردند و آنان به خدا سوگند خوردند كه اين آب ، حوأب نيست . « 3 » و در الامامة و السياسة و مناقب خوارزمى در ذكر جنگ جمل چنين است : عايشه هنگامى كه سگهاى حوأب بر وى پارس كردند ، به محمّد بن طلحه گفت : اين چه آبى است ؟ تا آن جا كه حضرت فرمود : مبادا آن زن تو باشى اى حميرا ! محمّد بن طلحه به عايشه گفت : خدايت بيامرزد ، به پيش بيفت و از اين حرفها دست بردار ، عبد الله بن زبير هم به نزد عايشه آمد و براى او به خدا قسم خورد كه تو اوّل شب از آب حوأب گذشتى و
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 485 .
( 2 ) . تاريخ ابن كثير ، ج 7 ، ص 230 .
( 3 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 117 .