رهسپار شد ، خالد به اردوگاه آن زن فرود آمد و جنگ سختى ميان آنان در گرفت . همين زن در آن حال بر شتر مادرش سوار بود . . . تا آن كه عدّهاى سوار اطراف شترش را گرفته ، آن را پى نموده و زن را نيز كشتند .
و حموى نيز اين روايت را از سيف در لغت حوأب در كتاب خود معجم البلدان آورده و ابن حجر در الاصبة « 1 » به طور اختصار نقل كرده ، ولى سند روايت را ذكر نكرده است .
سند روايت سيف
اين روايت را سيف از سهل و ابو يعقوب روايت نموده است .
سهل در سند روايتهاى سيف سهل بن يوسف سلمى مىباشد كه نام او در سند 26 روايت سيف در تاريخ طبرى آمده است ، ابن حجر « 2 » در لسان الميزان گفته است : او و پدرش شناخته نشدهاند ، و نيز از ابن عبد البر نقل نموده : نه او شناخته شده است و نه پدرش و سيف از او روايت نموده است .
و امّا ابو يعقوب كه در سند روايتهاى سيف است سعيد بن عبيد مىباشد گفته است : ناشناس است . اين بود سند روايت و امّا متن آن :
ارزيابى متن روايت سيف
سيف در اين جا دو داستان واقعى را در هم آميخته و دروغى چند نيز بر آن افزوده است . اصل واقعهء داستان اوّل چنان كه ابن سعد و ابن هشام روايت نمودهاند چنين است :
پيغمبر اكرم ( ص ) در ماه رمضان سال 6 هجرى زيد بن حارثه را با لشكرى به جنگ قبيلهء فزاره فرستاد و سبب اين جنگ آن بود كه زيد پيش از آن به همراه كاروانى كه مال التّجارهاى از اصحاب پيغمبر ( ص ) داشت به شام مىرفت ، چون به وادى القرى كه در
هامش
( 1 ) . ج 2 ، ص 325 .
( 2 ) . لسان الميزان ، ج 2 ، ص 150 .