تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
هفت منزلى مدينه است رسيدند ، قبيلهء فزاره بر آنان حمله نموده مال التّجاره را به يغما بردند و زيد در اين واقعه سخت مجروح گرديد و در ميدان جنگ به روى خاك افتاد ، پس از بهبودى ، در مدينه به خدمت پيغمبر رسيد و جريان را به حضرت‌اش عرض نمود و بدين سبب بود كه پيغمبر لشكرى به سركردگى اسامه ، به جنگ آنان فرستاد و داستان امّ قرفه پيش آمد . و يعقوبى دليل فرستادن زيد را چنين مىنويسد : امّ قرفه همسر رئيس قبيلهء فزاره پيش‌دستى كرد و لشكرى كه در آن چهل نفر از فرزندان او بود ، به جنگ پيغمبر ( ص ) به مدينه فرستاد و بدين سبب بود كه پيغمبر ( ص ) زيد را به جنگ آنان روانه كرد ، زيد با آنان جنگ سختى نموده مردان جنگى آنان را كشت و زنان‌شان را اسير كرد و خانوادهء امّ قرفه همگى كشته شدند به جز دو نفر ، امّ قرفه و يك دختر به نام جاريه كه اين دو اسير گشتند ، سپس امّ قرفه به دستور زيد كشته شد و جاريه دخترش را پيغمبر به دائى خود بخشيد و از او فرزندى به نام عبد الرحمن متولّد شد . اين داستان در تاريخ به نام داستان امّ قرفه مشهور است و همهء اين پيش‌آمدها در زمان رسول خدا ( ص ) بود . دوم : داستان كلاب حوأب است : حوأب منزل‌گاهى در راه بصره است ، در كتب حديث از ابن عبّاس روايت نموده‌اند كه پيغمبر ( ص ) ، به زنان خود خطاب نموده فرمود : كدام يك از شما سوار بر شتر پر پشم تا جايى كه سگ‌هاى حوأب بر او بانگ زنند ، مىرود . و مردمان بسيارى در چپ و راست او كشته مىشوند « 1 » ولى خود او نجات مىيابد ، پس از آن كه مرگ او را نيز تهديد مىكند ؟ « 2 » اين حديث را از امّ سلمه چنين روايت نموده‌اند : رسول خدا ( ص ) خروج بعضى از امهات مؤمنين - بانوان خود - را يادآور شد ، عايشه خنديد . حضرت به وى فرمود : اى حميرا ! مواظب باش كه تو آن زن نباشى . اى ، حميرا ! گويى مىبينمت كه سگ‌هاى حوأب
هامش
( 1 ) . ابن كثير ، ج 6 ، ص 212 . ( 2 ) . سيوطى در خصايص ، ج 2 ، ص 137 ؛ و ابن عبد البر در ترجمه عايشه در استيعاب اين روايت را نقل كرده و سپس گفته است : اين روايت از نشانه‌هاى نبوّت است .