خالد با زن مالك ، امّ تميم ، دختر منهال در همان شب همبستر شد .
ابو نمير سعدى در اينباره گويد :
الا قل لحى أوطأوا بالسنابك * تطاول هذا الليل من بعد مالك
قضى خالد بغياً عليه بعرسه * و كان له فيها هوى قبل ذلك
فامضى هواه خالد غير عاطف * الى غير أهل هاكاً فى الهوالك « 1 »
ترجمه : هان ، بگو به گروهى كه اسب تاختند ، پس از مالك شب سياه ما پايان ندارد ، خالد كه پيش از اين دلباختهء همسر مالك بود ، ناجوان مردانه به خاطر آن زن ، مالك را كشت و خواستهء دل خود عملى ساخت و نتوانست لجام نفس سركش را از اين اقدام باز كشد و در دست گيرد . صبحى كه مالك از همسر خود جدا گشته رهسپار ديار عدم گرديد ، خالد همسر او را تصاحب كرده بود . « 2 » ابن حجر در الاصابه صاحب اصابة گويد : پس از آن كه خالد ، مالك را كشت ، منهال را بر جسد بىسر او گذار افتاد از انباناش پيراهنى درآورد و مالك را در آن كفن كرد . « 3 » اين چنين بود پايان كار مالك . حال بايد ديد حكومت وقت با سركردهء خود خالد به پاداش اين عمل چه كرد ؟ ! !
در تاريخ يعقوبى است : ابو قتاده خود را به ابو بكر رسانده و جريان را گزارش داد ، و گفت : به خدا قسم ديگر زير پرچم خالد و به فرماندهى او به جايى نخواهم رفت ، زيرا او مالك را با آن كه مسلمان بود كشت .
هامش
( 1 ) . ابو الفداء ، 158 ؛ و تاريخ ابن شحنه حاشيهء كامل ، ج 7 ، ص 167 .
( 2 ) .باغبان ! دامن گل را ز گلستان برچين * كه پس از بلبل شوريده نه گل باد و نه خار
چه توانم به رقيبى كه علىرغم حبيب * امشب از جور كند دست در آغوش نگار
نه هواى دل او راه دگر گيرد پيش * نه مرا هست بر اين منظر غم صبر و قرار
تا فلك بيخت زدورش به سرم خاك قلاك * عيش و عشرت به جهان كرد به كام اغيار( مترجم )
( 3 ) . اصابه ، ج 3 ، ص 487 .