ترجمه : گفتم : بدون ترس و نگرانى از آينده ، اموال خود را بگيريد ، زيرا آن اموال را به خاطر دين دادهايد پس اگر كسى دوباره قيام كرد از وى اطاعت نموده و خواهيم گفت دين ، دين محمّد ( ص ) است . « 1 » طبرى به سند خود از عبد الرحمن بن ابو بكر نقل نموده : چون خالد به سرزمين بطاح « 2 » رسيد ، ضرار بن ازور « 3 » را با دستهاى از لشكر كه ابو قتاده « 4 » نيز با آنان بود ، فرستاد . اينان بر قبيلهء مالك شبيخون زدند . ابو قتاده بعدها مىگفت كه چون لشكريان ما ، شبانه آنان را
هامش
( 1 ) .به رندان مىخانه گفتم شب دوش * كه بى روى ساقى نباشد مِيَم نوش
حرام است مستى به باغى كه بينم * عروس چمن را به زاغى هماغوش
صبوحى زند چون نگارم به گلشن * من و لالهزار و خم باده بر دوش( مترجم )
( 2 ) . بطاح آبى است در نواحى قبيلهء اسد بن خزيمه ( معجم البلدان ) .
( 3 ) . ضرار بن ازور بن مرداس بن حبيب بن عمير بن كثير بن شيبان اسدى و گفته شده كه نام ازور ، مالك بوده و او ، فرزندان اوس بن خزيمة بن ربيعة بن مالك بن ثعلبة بن دودان بن اسد است ، كنيهاش ابو أزور اسدى است . او از جملهء سواران دلير بود ، و در جنگ اجنادين كشته شده كه در سمامه به قتل رسيد ، و بعضى گفتهاند در زمان حكومت عمر از دنيا رفت . الاستيعاب ، ج 2 ، ص 203 - 204 .
و در جلد 2 ، الاصابه ، ص 200 - 201 مىنويسد : خالد ، ضرار را با عدّهاى به جنگ فرستاد ، مأمورين خالد بر قبيلهاى از بنى اسد شبيخون زدند و زن زيبارويى را دستگير نمودند ، ضرار از لشكريان خود خواهش كرد كه زى را به او واگذار كنند ، آنان نيز پذيرفتند و تسليماش نمودند ، ضرار با وى همبستر شد و پس از عمل پشيمان گرديد ، جريان را به خالد گزارش داد ، خالد گفت : اشكالى ندارد من آن را بر تو حلال نمودم . ضرار قبول نكرد و گفت ، بايد جريان را به خالد گزارش داد ، خالد گفت : اشكالى ندارد من آن را بر تو حلال نمودم . ضرار قبول نكرد و گفت ، بايد جريان را به اطّلاع عمر برسانى ، خالد شرحى نوشت ، عمر پاسخ داد ، سنگسارش كن ، وقتى نام ، عمر رسيد كه ضرار از دنيا رفته بود ، خالد كه از قضيّه مستحضر شد گفت ، خدا نخواست كه ضرار ، خوار و سرافكنده شود . و گويند ، ضرار از افرادى است كه با ابو جندب شراب نوشيد ، ابو عبيده به عمر گزارش داد ، عمر در جواب نوشت : بازجويى كن اگر گفتند كه خمر حلال است ، آنان را بكش و گرنه ، حد بر آنان جارى كن ، اينان در بازجويى اعتراف كردند كه خمر حرام است .
( 4 ) . الو قتاده از قبيلهء بنى سلمه و ناماش بنا بر مشهور حارث است و گفته شده نامش نعمان و يا عمرو است . فرزند ربعى بن بلدهة بن خنّاس بن عبيد بن غنم بن سلمه انصارى خزرجى سلمى است ، مادرش كبشه دختر مطهّر بن حرام بن سواد بن غنم مىباشد . در جنگ اخد و غزوات بعدى حضور داشت ، ولى حضورش در جنگ بدر ، مورد اختلاف است . او را « افسر سوار رسول خدا » مىگفتند . در دوران خلافت على ، همهجا با على ( ع ) بود و هم در زمان خلافت آن حضرت به سال 38 يا 40 به سنّ 70 سالگى در كوفه از دنيا رفت ، على ( ع ) در نمازى كه به جنازهء او خواند ، شش تكبير گفت و گفته شده است كه وى در مدينه به سال 54 به سنّ 72 سالگى وفات نمود و 70 سال نيز گفته شده است . الاصابه ، ج 4 ، ص 157 - 158 ؛ و الاستيعاب ، ج 4 ، ص 191 - 192 .