تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
و در تاريخ ابى الفداء ، « 1 » و وفيات الاعيان آمده : عبد الله بن عمر و ابو قتادهء انصارى ، هر دو در آن مجلس حاضر بودند و دربارهء مالك با خالد سخن گفتند ، ولى سخن اينان مورد قبول خالد واقع نشد ، مالك گفت : خالد ! تو ما را نزد ابو بكر بفرست تا او خود دربارهء ما قضاوت كند ، خالد در جواب گفت : خدا از من نگذرد اگر من از تو بگذرم و رو به ضرار بن أزور نمود ، گفت : گردن مالك را بزن . مالك نگاه پر حسرتى به همسر خويش نموده روى به خالد كرد و گفت : اين زن مرا به كشتن داد ، و آن زن در نهايت زيبايى بود . خالد گفت : بلكه خدا تو را كشت ، چون از اسلام بازگشتى ! مالك گفت : من مسلمانم و پاىبند به اسلام . خالد گفت : ضرار ! گردن‌اش را بزن ! او نيز گردن مالك را زد . « 2 » و ابن حجر در الاصابه از ثابت بن قاسم نقل مىكند كه او در كتاب خود به نام الدلائل گفته است : خالد كه چشم‌اش به زن مالك افتاد - و او در زيبايى سرآمد زنان عصر بود - مالك به همسر خود گفت : مرا كشتى « 3 » . غرض‌اش اين بود كه من به خاطر تو به همين زودى كشته خواهم شد . « 4 » و نيز در اصابه ، از زبير بن به كار ، و او از شهاب نقل مىكند كه : مالك بن نويره ، زلف‌هاى انبوهى بر سرش بود چون كشته شد « 5 » خالد دستور داد تا سر مالك را پايهء ديگ كنند و چنين كردند و پيش از آن كه آتش از مو بگذرد و به پوست برسد غذاى ديگ پخته شد « 6 » . « 7 »
هامش
( 1 ) . تاريخ ابو الفداء ، ص 158 . ( 2 ) . ابن شحن در تاريخ خود ، ص 166 از حاشيهء كامل ، ج 7 ، چنين نقل كرده است . ( 3 ) . الاصابه ، ج 3 ، ص 337 . ( 4 ) . ان خالد رجمال فقال مالك : بعد ذلك : لامرأته قتلتينى ، يعنى ساقتل من اجلك . ( 5 ) . انمالك بن نويره كان كثير شعر الرأس فلما قتل أمر خالد برأسه فنصب اثفية لقدر فنضج ما فيها قبل ان يخلص النار الى شئون رأسه . ( 6 ) . طبرى در ج 2 ، ص 503 ؛ و الاصابة ، ج 3 ، ص 337 ؛ و ابن اثيير در جنگ بطاح و ابن كثير ، ج 6 ، ص 321 ؛ و ابى الفداء ، ص 158 ؛ و ابن ابى الحديد ، ج 17 . ( 7 ) . يعقوبى ، ج 2 ، ص 110 .