ديگرى نداشت ! زيرا بنا بر مثل معروف عربى : أنا على أخى ، و أنا و أخى على ابن عمى ، و أنا و أخى و ابن عمى على الغريب . يعنى : من با برادرم دشمنى مىكنم ، ولى عليه عموزاده از برادرم پشتيبانى مىكنم ، و اگر طرف دعوى بيگانه باشد با برادر و پسر عمو دست به دست هم داده ، عليه بيگانه قيام مىكنيم چه ، همهء فاميل بايد به هنگام هجوم اجنبى ، در امر دفاع هماهنگ باشند .
بنابراين لازم بود در آن روز ابو سفيان از عموزادهء خود على ، عليه ابو بكر دفاع كند ، چه ، ابو سفيان و على هر دو از اولاد عبد مناف بودند ، ولى ابو بكر اجنبى .
از اين جا بود كه ابو سفيان در آن روز شعار مىداد : يا آل عبد مناف . . . ، و اين شعار ابو سفيان جا داشت مسير تاريخ را عوض نمايد ، زيرا رياست قريش هميشه به دست افراد قبيلهء عبد مناف بود و با وجود اختلاف بين دو تيره از قبيلهء عبد مناف ، ( تيرهء بنى هاشم و تيرهء بنى اميّه ) كه هميشه بر سر رياست با يكديگر در كشمكش بودند ، اكنون كه خطر از دست رفتن رياست و افتخار ، قبيلهء آنان را تهديد مىكرد تمام طوايفى كه از اولاد عبد مناف منشعب شده بودند « 1 » ، در يك صف قرار مىگرفتند ، آن چنان حزبى قوى و نيرومند تشكيل مىشد كه جا داشت ابو سفيان بگويد : مردى كه قبيلهء قصى ( كه اصل قبيله عبد مناف است ) پشتيباناش باشد ، البتّه نيرومند و پيروز است .
و اين مرد همان على فرزند ابو طالب بود . در مقابل چنين مردى ، ابو بكر كه از طايفهء تيم بن مرة بود هرگز نمىتوانست برابرى كند ، چه ، به طورى كه ابو سفيان طايفهء تيم را معرّفى كرد كوچكترين دسته و زبونترين طايفه قريش بودند ، نه عدّهء كافى داشتند و نه شخصيّت قابل توجّهى ، و همچنين بود عدى طايفهء عمر .
هيچ يك از اين دو طايفه ، از قبيلهء قصى كه قبيلهء شريف و بزرگ قبايل قريش بوده است نبودند ، قصى كه قبيلهء عبد مناف از آن بود ، از على طرفدارى مىكرد نه از
هامش
( 1 ) . از طايفهء هاشم و نوفل و مطلّب و عبد شمس كه تنها عبد شمس شامل خانوادههاى عبلات و ربيعه و عبد العزى و حبيبه و اميّه و . . . كه اميّه نيز به خانوادههايى منشعب بود كه يكى از آنها خانوادهء حرب پدر ابو سفيان است .