بنى عبد مناف « 1 » است اين چنين گستاخى مىورزى . « 2 » براى نشان دادن تعصّب قبيلگى مردم آن عصر همين مورد كافى است ، پر واضح است كه تنها عامل محرّك عبّاس و همچنين عمر ، تعصّب قبيلهاى بوده است و بس ، همين عامل بود كه پس از وفات رسول خدا ( ص ) ابو سفيان را تحت تأثير شديد خود قرار داد كه فريان مىزد : اى آل عبد مناف ! ابو بكر را با كار شما ( يعنى با رياست ) چه كار ؟ ! « 3 » و گاه نيز مىگفت : ما را با ابو فصيل « 4 » چه كار ؟ ! اين كار ( يعنى خلافت ) از آن اولاد عبد مناف است » ! ! « 5 » اين مطلب كه رياست از آن قبيلهء عبد مناف است آن روز نزد همهء افراد قريش آشكار بوده است ، لذا مورّخان نقل كردهاند كه وقتى ابو قحافه پدر خبر وفات رسول خدا ( ص ) را ابو بكر شنيد : پرسيد زمام امر را بعد از آن حضرت كه به دست گرفت ؟ خبرگزار گفت : فرزند تو ابو بكر .
پرسيد : اولاد عبد مناف به زمامدارى او راضى شدند ؟ خبرگزار گفت : آرى ! ابو قحافه گفت : آن چه را كه خداوند به كسى عطا فرمايد ، هيچ چيز مانعاش نتواند بود ! « 6 » پس ابو سفيان ، يعنى همان كسى كه ديروز با عموزادهء خود ، رسول اكرم ( ص ) از هيچ مبارزه و محاربهاى خوددارى نمىكرد ، در شعارى كه به نفع على ( ع ) مىداد و مىگفت : به خدا قسم اگر اجل مهلتم دهد ، پاى عبّاس و على را بر فراز بلندى مىرسانم ، « 7 » سخناش از عاطفهء تعصّب سرچشمه مىگرفت و جز حفظ افتخارات قبيلهاى ، هرگز منظور
هامش
( 1 ) . بنى اميّه و بنى هاشم هر دو از قبيلهء عبد مناف بودهاند .
( 2 ) . از ابن هشام ، ج 4 ، ص 21 به طور اختصار نقل شد .
( 3 ) . طبرى ، ج 2 ، ص 449 .
( 4 ) . ابو فصيل كنايه از ابو بكر است چه ، يكى از معانى « بكر » در زبان عربى شتر جوان مىباشد ، و معانى ديگر نيز دارد و « فصيل » بچه شتر يا گوساله را هنگامى كه از مادر جدا شده باشد گويند ، و ابو سفيان به اين مناسبت ابو بكر را ابو فصيل خوانده است .
( 5 ) . طبرى ، ج 2 ، ص 440 .
( 6 ) . انسال الاشراف بلاذرى ، ج 1 ، ص 589 ؛ و شرح نهج ، ج 1 ، ص 52 و عبارت از مصدر دوم نقل شده است .
( 7 ) . العقد الفريد ، ج 3 ، ص 60 .