تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
هذا على الخسف معكوس برمته * وذا يشج فلا يبكى له أدا « 1 »
ترجمه : درازگوش اهلى تن به خوارى مىدهد نه مرد آزاده و نيرومند ، هيچ چيز در مقابل پستى و خوارى طاقت بردبارى ندارد به جز دو چيز كه در نهايت مذلّت هستند ميخ خيمه كه هميشه بر سرش مىكوبند و شترهاى قبيله كه مدام تحت شكنجه‌اند و كسى به حال‌شان دلسوزى نمىكند . . . . اين شعار « يا آل عبد مناف » كه آن روز از دهان بزرگ امويان ابو سفيان در محيط آن اجتماع طنين انداخت كافى بود كه تاريخ را عوض كند ، ولى خوددارى على ( ع ) از قبول بيعت ابو سفيان آن را باطل ساخت . اين پشتيبانى ابو سفيان ، و آن نپذيرفتن از على ( ع ) موجب بسى تعجّب است ! ! ! ابو سفيان ، كسى كه تا امكانات وقت به او اجازه مىداد ، با تمام قواى خود از مخالفت با رسول اكرم ( ص ) باز ننشست و تا آن جا كه مجبور به تبعيّت و قبول آئين اسلام نشده بود دست از مبارزه برنداشت . امروز چه شده كه براى همان دشمن ديرين خود ، پسر عمويش ، چنين فداكارى را مىكند ؟ آيا راستى ابو سفيان يار و ياور على بود ؟ ! يا اين كه غرض‌اش ايجاد فتنه و آشوب بود ؟ ! از اين جالب‌تر كار على است . على كسى كه شش ماه از بيعت با ابو بكر خوددارى مىكرد ، و مهاجران و انصار را به خانهء خود دعوت مىنمود و از آنان يارى مىخواست تا آن جا كه خود اهل خانه‌اش را خطر آتش‌سوزى تهديد مىكرد ، چه شده كه از قبول بيعت دو شيخ بزرگ قريش ، عبّاس و ابو سفيان ، خوددارى مىكند ! ! چرا بيگانگان را به يارى مىطلبد ، ولى كمك عمو و عموزاده‌هاى خود را نمىپذيرفت ؟ ! خيلى جالب و شگفت‌آور است ! امّا اين شگفت و تعجّب هنگامى كه هدف‌هاى هر دو را ( ابو سفيان و على ) مورد بررسى قرار دهيم ، بر طرف مىشود . اوّلًا : ابو سفيان ، رسول خدا ( ص ) ، و موقعيّتى را كه براى او در ميان مردم بود ، فقط به حساب
هامش
( 1 ) . روايت ابو بكر جوعرى در سقيفه نيز قريب به همين است . رجوع شود در اين جا به روايت ابن ابى الحديد در شرح نهج ، ج 2 ، ص 130 ، چاپ مصر .