مانند پدرت با او رفتار كرديم . حال يا پدرت را عيب كن و يا از سرزنش ما صرفنظر نما ، درود خداوند بر كسى كه توبه نمايد . « 1 »
10 . خالد بن سعيد اموى
خالد بن سعيد بن عاص از آنانى بود كه در مسلمان شدن پيشى گرفته بودند . وى سوّمين ، چهارمين و يا پنجمين فردى بود كه اسلام آورد ، ابن قتيبه در « المعارف » ، ص 128 گويد : خالد پيش از ابو بكر اسلام آورد .
خالد از آنانى بود كه به حبشه مهاجرت نمودند ، پس از آن كه اسلام قوّت گرفت ، پيامبر او را با برادرش ابان و عمرو ، مأمور وصول زكات قبيلهء « مذحج » نمود . پس از آن ، مأمور آن حضرت در صنعاى يمن شد . چون رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود ، خالد به همراه دو برادر خود از محلّ مأموريّت به مدينه مراجعت كرد . ابو بكر از آنان پرسيد : چرا محلّ مأموريّت خود را ترك گفتيد ؟ هيچ كس براى فرماندارى آن ناحيه از كسانى كه رسول خدا ( ص ) انتخابشان فرموده ، سزاوارتر نيستند . به جاى خود بازگشته ، مشغول انجام وظيفه باشيد ، آنان در جواب گفتند : ما فرزندان احيحه پس از رسول خدا ( ص ) نوكر ديگران نخواهيم شد . « 2 » خالد و برادرش ابان ، در بيعت با ابو بكر تعلّل ورزيدند . خالد به بنى هاشم گفت : شما خاندان بنى هاشم درختان بالا بلند و بارورى هستيد و ما نيز تابع شماييم . « 3 » خالد تا دو ماه با ابو بكر بيعت نكرد و مىگفت : مرا رسول خدا ( ص ) مأمور صنعاء نمود و تا هنگامى كه از دنيا رفت ، مرا عزل نكرد .
خالد روزى على بن ابى طالب و عثمان را ملاقات نمود و به آنان گفت : اى فرزندان عبد مناف ! از كار خود دل كنديد تا ديگرى بر آن دست اندازد ابو بكر به سخن او اهميّتى
هامش
( 1 ) . رجوع شود به مروج الذهب مسعودى ، ج 2 ، 60 ؛ و صفّين نصر بن مزاحم صفحهء ، 135 ؛ چاپ قاهره سال 1365 و و شرح ابن ابى الحديد بر نهج ، ج 2 ، ص 65 ؛ كه او نيز از صفى با مختصر اختلافى نقل كرده و ج 1 ، ص 284 .
( 2 ) . استيعاب ، ج 1 ، ص 398 ؛ و اصابه ، ج 1 ، ص 406 ؛ و اسد الغابه ، ج 2 ، ص 92 ؛ و رجوع شود به ابن ابى الحديد در شرح النهج ، ج 1 ، ص 13 .
( 3 ) . اسد الغابه ، ج 2 ، ص 92 ؛ ابن ابى الحديد در شرح النهج ، ج 2 ، ص 135 .