8 . زنى از بنى النجار
ابو بكر جوهرى گويد : چون كار بيعت با ابو بكر استوار شد ، وى از محلّ بيت المال سهمى براى زنان مهاجر و انصار تعيين كرد ، و سهم زنى از بنى عدى بن نجار را به زيد بن ثابت سپرد كه به وى برساند ، زيد نزد آن زن آمد و سهم را تقديم كرد . زن پرسيد : اين چيست ؟ زيد گفت : از سهمى از بيت المال است كه ابو بكر ميان زنان قسمت كرده است . گفت : مىخواهيد دين مرا به وسيلهء رشوه از من بستانيد ؟ به خدا سوگند از او چيزى نخواهم پذيرفت . و آن سهميه را به ابو بكر بازگردانيد . « 1 »
9 . نظريّهء معاويه
معاويه در نامهاى كه به محمّد بن ابى بكر نوشته ، چنين مىگويد : ما و پدرت فضل و برترى فرزند ابو طالب را مىخواستيم و حق او را بر خود لازم مىشمرديم ، پس چون خداوند براى پيامبرش آن چه را كه نزد خود بود اختيار كرد و وعدهاى را كه به وى داده بود وفا كرد ، و دعوتاش را آشكار نموده ، و حجّتاش را روشن ساخت و روح او را به سوى خود قبض فرمود ، پدر تو و فاروقاش عمر ، اوّلين كسانى بودند كه حقّ على را غصب كردند و با وى مخالفت نمودند . اين دو نفر طبق نقشهء قبلى ، دست اتّفاق به يكديگر دادند ، سپس على را به بيعت خود خواندند ، على چون خوددارى نمود و استنكاف ورزيد ، تصميمهاى ناروايى گرفتند و نقشههاى خطرناكى در بارهء او تدارك نمودند تا آن جا كه على ( ع ) با ايشان بيعت نمود و تسليم آنان گرديد ، امّا هرگز اين دو نفر او را در كارهاى خود شركت نمىدادند و وى را آگاه نمىكردند ، تا جان هر دو را خداوند گرفت . بنابراين ، آن چه اكنون ما بر آنيم اگر راه صواب و حقيقت باشد ، پدر تو پايهگذارى نموده و ما شريكهاى اوييم ، و اگر پدرت چنان نمىكرد ، هرگز ما با فرزند ابو طالب مخالفت نمىكرديم و مسند خلافت را به او واگذار مىنموديم ، ليكن پدر تو ، پيش از ما همين عمل را نسبت به او كرد ، ما هم
هامش
( 1 ) . ابو بكر جوهرى در سقيفه به روايت ابن ابى الحديد در شرح نهج ، ج 2 ، ص 133 ، چاپ مصر و در طبقات ، ج 2 ، ق 2 ، ص 129 ، نيز اين داستان را قريب به همين مضمون نقل مىكند .