تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
عمر پاسخ داد : گزارش رسيده كه گفته‌اى خلافت را با ستم و رشك بر بنى هاشم از شما گرفتند . گفتم : اين كه گويى كه گفته‌ام ستم كردند ، بر هر دانا و نادانى روشن است ، و امّا آن چه گويى رشك بردند و حسد ورزيدند تازگى ندارد . ابليس بر آدم رشك برده ، ما نيز فرزندان همان آدم رشك برده شده هستيم .

4 . سلمان فارسى

ابو بكر جوهرى روايت كرده است كه سلمان ، زبير و انصار مىخواستند پس از پيغمبر ( ص ) با على ( ع ) بيعت كنند ، چون ابو بكر از مردم بيعت گرفت سلمان گفت : به خير كمى رسيديد ، ولى معدن خير را از دست داديد ! در آن روز مىگفت : مرد سال‌مند را برگزيديد و خاندان پيغمبر ( ص ) خود را رها كرديد ، اگر خلافت را در خاندان پيغمبر مىگذاشتيد حتى دو نفر با هم اختلاف پيدا نمىكردند و از ميوهء اين درخت هر چه زيادتر و گواراتر سود مىبرديد . « 1 » در انساب الاشراف آمده است : سلمان به زبان مادرى خود گفت : « گرداذ و ناگرداذ » كرديد ولى نكرديد يعنى اگر خلافت را غصب نمىكرديد بهتر بود و كارى كه انجام داديد صحيح نبود . و اضافه نمود : اگر مسلمانان با على ( ع ) بيعت مىنمودند رحمت و بركات پروردگار ، از هر سو به طرف آنان روى مىآورد و سعادت و سيادت تمام جانبه را به دست مىآوردند . لو بايعوا علياً لاكلو من عوقهم و من تحت ارجلهم .

5 . امّ مسطح

و نيز ابو بكر جوهرى گويد : چون گفتگو در اطراف سرپيچى على ( ع ) از بيعت با ابو بكر زياد شد و ابو بكر و عمر نسبت به على شدت عمل بيشترى به خرج دادند ، امّ مسطح بن اثاثه ، از خانهء خود بيرون آمد و به كنار قبر پيغمبر ( ص ) رفت و اين اشعار را خواند :
هامش
( 1 ) . ابو بكر جوهرى در سقيفه به روايت ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 131 و ج 6 ، ص 17 .