تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
قد كان بعدك أنباء و هنبثة * لو كنت شاهدها لم تكثر الخطب انا فقدناك فقد الارض و ابلها * واختل قومك فاشهدهم و لاتغب
« پس از تو اى پيغمبر ! گفتگوها و حوادث مهمّى روى داد ، كه اگر تو زنده مىبودى هرگز اين قدر گرفتارى پيدا نمىشد ، همچون زمينى كه باران به آن نرسد و طراوت و حيات خود را از دست بدهد ، تو از دست ما رفتى و رشتهء كار مردم گسيخت ، اى پيغمبر ! ايشان را بنگر و شاهد باش ! « 1 »

6 . ابوذر

رسول خدا ( ص ) از دنيا رفت ، ابوذر در آن هنگام در مدينه نبود وقتى رسيد كه ابو بكر زمام امر را به دست گرفته بود ، وى در اين باره گفت : به چيز كمى رسيديد و به همان قناعت كردند و خاندان پيغمبر را از دست داديد ، چنانچه اين كار را به اهل بيت پيغمبرتان سپرديد ، دو نفر به زيان شما با شما مخالفت نمىكردند . « 2 »

7 . مقداد بن عمرو

يعقوبى در ذكر جريان بيعت عثمان از راوى روايت نقل كرده است : روزى گذارم به مسجد رسول خدا ( ص ) افتاد ، ديدم مردى دوزانو بر زمين نشسته ، چنان از دل دردمندش آه حسرت مىكشيد كه گويى تمام دنيا مال او بوده است ، و از دست داده و مىگفت كردار قريش چقدر شگفت‌آور است كه كار را از دست اهل‌اش دور ساختند ! وى مقداد بن عمر بود . « 3 »
هامش
( 1 ) . امّ مسطح بن اثاثه نامش سلمى دختر ابورهم است و گفتار او را ابوبكر در سقيفه بنا به روايت ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 131 - 132 و ج 6 ، ص 17 ، آورده است . ( 2 ) . ابو بكر جوهرى در سقيفه به روايت ابن ابى الحديد در شرح نهج ، ج 6 ، ص 5 ، چاپ مصر و در تاريخ يعقوبى آن جا كه انتقاداتى را كه از ابوذر شده نقل مىكند . ( 3 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 114 .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 146 | السيد مرتضى العسكري / سيد احمد فهرى زنجانى / عطا محمد سردارنيا