مىنويسد : « 1 » وقتى از خانه بيرون آمدند ، فضل بن عبّاس برخاست و گفت :
اى گروه قريش ! با اغفال و پردهپوشى خلافت از آن شما نمىشود ، سزاوار خلافت ماييم نه شما ، ما و سرورمان على ( ع ) به خلافت سزاوارتر از شماييم .
2 . عتبة بن ابى لهب
عتبة بن ابى لهب كه جريان بيعت ابو بكر را شنيد به عنوان اعتراض اين ابيات را سرود :
ما كنت أحسب هذا الامر منصرفاً * عن هاشم ثم منها عن أبى الحسن
عن اول الناس ايماناً سابقة * و اعلم الناس بالقرآن و السنن
و آخر الناس عهداً بالنبى و من * جبريل عون له فى الغسل و الكفن
من فيه ما فيهم لايمترون به * و ليس فى القوم ما فيه من حسن
ترجمه : « من هرگز گمان نمىكردم كه كار خلافت از خاندان هاشم و بخصوص از ابو الحسن ( ع ) باز گرفته شود ، زيرا ابو الحسن همان كسى است كه پيش از همه ايمان آورد و حسن سابقهء او را در اسلام كسى ندارد ، او از همهء مردم به علو قرآن و سنّت پيغمبر داناتر است ، و تنها كسى است كه تا آخرين لحظات عمر پيغمبر همچنان ملازم خدمتاش بود تا آن جا كه كار غسل و كفن رسول خدا را نيز به يارى جبرئيل انجام داد . او تمام صفات حميده و فضائل روحى ديگران را به تنهاى داراست ، ولى ديگران از كمالات معنوى و مزاياى روحى و اخلاقى او بىبهرهاند » .
على ( ع ) كسى را نزد او فرستاد و او را از ادامهء سخن بازداشت و فرمود : « سلامت دين را از هر چيز بيشتر دوست داريم » . « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 103 ؛ و رواية الموفّقيّات در شرح نهج ، ج 6 ، ص 287 قضيه را مفصلتر از اين نقل مىكند .
( 2 ) . شرح ابن أبى الحديد ، چاپ مصر ، ج 6 ، ص 8 و ابن حجر در اصبه ، ج 2 ، ص 263 در ضمن شرح حال عبّاس بن عتبه به شمارهء 4508 و همچنين ابو الفداء در تاريخ خود ، ج 1 ، ص 164 ؛ و اين اشعار را به فضل بن عبّاس بن عتبة بن ابى لهب عمو زادهء پيغمبر نسبت داده است ، ولى گمان نمىرود اين نسبت درست باشد .