استفادهء از نوره به انتظار ايستاده بودند كه برير عبد الرحمن را به خنده مىآورد .
( 1 ) عبد الرحمن به دو گفت : اى برير آيا مىخندى ! اين ساعت كه وقت خنده و لعب نيست .
برير گفت : قوم من مىدانند كه من در جوانى و پيرى از امور باطله و هزل بيزار بودم و خندهء من از سر شادمانى از آن است كه در اين راه قرار گرفتهايم ، به خدا كه فاصلهء بين ما و اين كه حور العين را به آغوش كشيم جز اين نيست كه ساعتى با اين قوم با شمشيرهايشان مبارزه كنيم .
[ روز عاشورا ]
راوى گويد : لشكر ابن سعد ، بر مراكب خود برنشستند ، حسين عليه السّلام برير بن حصين را به سوى آنان فرستاد تا مردم را پند دهد كه پند و تذكّر او مفيد نيفتاد .
حسين عليه السّلام بر ناقه يا اسبش سوار شد و در مقابل دشمن قرار گرفت و آنان را به سكوت دعوت كرد ، همگان سكوت كردند ، پس امام خداى را حمد و ثنا گفت و از صفات او برشمرد و بر محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و بر فرشتگان و انبياء درود فرستاد و سخنرانى رسايى كرد و فرمود : « نابود باديد اى جمعيّت و همواره قرين رنج و اندوه ، در كمال اضطرار نزد ما داد خواهى كرده فريادرس خواستيد ، و ما بسرعت به فريادرسى شما قيام كرديم ، اين شمشيرها كه در دست شماست بايد با ما مىبود نه بر ما ، و اين آتش كه به زيان ما افروختيد مىبايست دشمن ما و شما را فرا گيرد ، هم اكنون با دشمنانتان دوست شديد در برابر دوستانتان ، بدون آن كه از دشمن عدلى ديده باشيد يا از آنها اميدى بريد .
هلا - وايها بر شما - ما را رها كرديد در حالى كه شمشيرها از نيام برنيامده ، و طوفان ظلم فرو ننشسته و خرد به بار ننشسته ، و ليكن چونان ملخ بيابان به سوى آن شتاب گرفتيد ، و چون پروانه گردش جمع آمديد .
دور باديد اى بندگان كنيزك و بدان احزاب ، و راندگان كتاب ، و تحريف تحريفگران سخن ، و جرثومههاى گناه ، و دمش شيطان ، و فرو نشانندگان سنّتها :